تبليغاتX
رنگارنـــــــــگ
شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند!
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.
- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن.
- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند.
- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن..
- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ....... را آباد میکنیم..
- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....
- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
- شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.
- شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده..
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- شهر هرت جایی است که در مدرسه به بچه ها یاد میدن که جاسوسی والدین و فامیل شان را بکنن.
شهر هرت جایی است که ........
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
+ نوشته شده در  Sat 4 Jul 2009ساعت 3:22 PM  توسط علی | 
این شعر در بهمن ۱۳۵۷ و در زمان انقلاب ایران سروده شده است:

خدا یک شب به خواب شاه آمد ........................ خمینی با خدا همراه آمد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت ...................... ز وحشت بر زمین افتاد از تخت    

توگویی طبق فرمان الهی .............................. فرو افتاد او از تخت شاهی

به صد زحمت دوباره رفت بالا ......... ................ چنین فرمود با باری تعالی:

نمیدانی که ما هستیم در خواب؟ ........ چرا این وقت شب گشتی شرفیاب؟

اگر لطفی به شاهنشاه داری ........................ خمینی را چرا همراه داری ؟

اگر خواهی سراغ ما بیایی .................... از این پس سعی کن، تنها بیایی

که این آقا مرا بدبخت کرده ....... ............. به ما شاهنشهی را سخت کرده

نمی دانی چه آورده به روزم ..... ................ که می‌باید به روز خود بگوزم !

یکایک عکسهایم پاره گردید .......... ................. همه فامیل من آواره گردید

تمام اختیارات  از کفم رفت ........... ............. دوباره باز آبجی اشرفم رفت !

چنان آتش زده بر جسم و جانم ......... ............. که دود آید برون از دودمانم

مرا معقول جائی بود و جاهی ............ ...........برای خویش بودم پادشاهی

مقامی داشتم والام مقامی ............. .............. حریمی داشتم با احترامی

عجب شخصیتی بودم خدایا ................. ......... چه اعلیحضرتی بودم خدایا

همیشه شاه اردن آرزو داشت ...... ........ که مثل من شود ، ارباب نگذاشت

همین سلطان حسن شاه مراکش ..... ......... زمن تقلید می فرمود جاکش!

همه چیزم ز فیصل نیز سر بود ....... ..........  فقط قدری دماغش گنده تر بود

شدم محبوب جمله پادشاهان ........... ............. خصوصا پادشاه انگلستان

ولی در شیک پوشی و رشادت ....... ......... به من می کرد الیزابت حسادت

به هر صورت، جلالی داشتم من .....  ...  ........... شکوه لایزالی داشتم من

علم کردم یک حزب سیاسی ........ ......... ........ برای حفظ قانون اساسی

عجب حزبی که حزب توده بهتر ......... ........... ز هر حزبی که قبلا بوده بهتر

شدند عضوش تمام کارمندان ............ ........... که بهتر بود از رفتن به زندان

دریغا چیز خوبی ساختم من .......... ........ چه رستاخیز خوبی ساختم من

ترقی دادمش این چند ساله .............. .......... به مردم کردمش دائم اماله

ولیکن آخر آن را ول نمودم .............. ..... خمینی گفت و من کنسل نمودم

چنان کوبید محکم، میخ خود را ........ .......... که کردم منتفی تاریخ خود را

هر آن کاری که او فرمود کردم ........... .............. غرور خویش را نابود کردم

ز پشت رادیو گفتم به تأکید ....... ..... که "گه خوردم، غلط کردم، ببخشید."

ولی او رادیو را کرده خاموش .... . .................. نکرده لابه و عجز مرا گوش

چنان از دست ایشان کرده ام دق ........... که صد رحمت به مرحوم مصدق

خداوندا بگو به آیت الله ..................چه می خواهی دگر از جان این شاه ؟

مرا یکباره کرده سنگ رو یخ ........... کشد چون گاومیشی سوی مسلخ

چنین که کار ما را کرده مشکل ................... مرا از آریا مهری چه حاصل ؟

چنین که تیره روز و تیره بختم ........ ....چه سودی می برم از تاج و تختم؟

ز بیخوابی شدم یک هفته ناخوش .......... هنوز آسوده خوابیدی کورش ؟

بیا کورش که ما ریدیم اینجا ....................... دمی راحت نخوابیدیم اینجا

اگر گفتم که آسوده بخوابی ........................ پشیمانم ! بیا مرد حسابی

بیا و باخمینی رو برو شو ................. تو هم چون من اسیر خشم او شو

بیا کورش که وقت خواب بگذشت ....... عجایب خلقتی دیدم در این دشت

نه او را تکیه ای بر انگلیس است ..... نه با دنیای چپ در لفت و لیس است

نه آمریکا بود پشت و پناهش.................. درخت سیب باشد تکیه گاهش

خدایا خالقا پروردگارا ...................................... بگو آسوده بگذارند ما را

اگر او آیت الله است ٬ باشد ! ................... به ظل الله می باید بشاشد؟!

مگر من قاتلم یا اینکه دزدم ؟ ....................... خداوندا خودم بر تو سپردم

نه قاتل بودم اینجانب نه دزدم ............. که این شد دست آخر، دستمزدم

چه خدمت‌ها که کردم دانه دانه .............. ....... که ماند نام نیکم جاودانه

نرنجاندم ز خود، یکدم "سیا" را ..................... فرستادم حقوق "مافیا" را

عیالم را فرستادم به بغداد ............... .......  به آقای "خوئی" پیغام ما داد

بدادم نفت ها را بشکه بشکه ............... که هر چه زودتر چاهش بخشکه

خریدم تانکها را دسته دسته ........................ بدادم پولها را بسته بسته

ولی با این همه کار سیاست .............. ولی با این همه هوش و کیاست

نفهمیدم شمایی که خدایی .................. چپی یا اینکه مامور سیایی ؟!

شعور خود به کار انداختم من ................... شما را عاقبت نشناختم من

خدا فرمود : ساکت باش ابله ... .. .............. ندیدم از تو ابله تر شهنشه !

نه هر که چپ نشد عضو سیا بود ....... ... نه هر که چپگرا شد بی خدا بود

مرا نشناختن از تو عجب نیست ..... .... خدا نشناسی شاهان طبیعیست

تو که طبق اصول دیپلماسی ......... ........ فقط ارباب خود را می شناسی

نه از چپ رفته ای  هرگز، نه از راست ... رهی رفتی که ارباب تو می خواست

به دست او، به این قدرت رسیدی ........... ... طناب از گرده ملت کشیدی

به امر او بر این مسند نشستی ....... .. ..... قلمهای مخالف را شکستی

به حکم او شدی خصم فلسطین ............. به اسرائیل دادی نفت و بنزین

نه نفت است اینکه با زور گلوله .................. نمودی خون مردم توی لوله

زمین از خون مردم لاله گون شد .............. وطن یکپارچه حمام خون شد

از این خوش خدمتی ها بهر ارباب ............. فراوان کرده ای ای شاه قصاب

سگی بودی نگهبان در سرایش .................. مرتب دم تکان دادی برایش

کنون ای پادشاه دم بریده ............................ زمان قدرت مردم رسیده

غریبی درد بی درمان غریبی ........................ سرآمد دوره مردم فریبی

به پایان آمد آن ایام شیرین .......... که می گفتی سخن از مذهب و دین

هزاران قتل کردی با مهارت ......................... ولی غافل نبودی از زیارت

مسلمان می شدی در وقت لازم ........ به مشهد می شدی یکباره عازم

تو دست انداختی حتی خدا را ..... ....... خودت را خوانده بودی سایه ما

نکردی لحظه ای فکرش که شاید ........... از این کارت خدا را خوش نیاید

کنون ای سایه بی مایه من ..................  نمی خواهند مردم سایه من

همی گویند با من پیر و برنا ..................... که یارب سایه را برگیر از ما

خدا رو به خمینی کرد و فرمود ............. بکن فوتی بر این بیچاره موجود

خمینی از پی دستور الله ..................... به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه

یکی طوفان برآمد، تند و بی‌تاب ......... حضور شاه، طوفان شد شرفیاب

یکی طوفان برآمد تند و بی تاب ............ شهنشه داد بند خویشتن آب

زوحشت پادشاه دادگستر .................... مرتب داد می زد توی بستر

به بالا پرت شد از جانب تخت ............ شهنشاه عظیم الشان بدبخت

سرش خورد از عقب محکم به دیوار ......... از آن خواب گران گردید بیدار

ندید آنجا خمینی یا خدا را ................ فقط گوشش شنیده این صدا را

بکن توبه ز اعمال بد خویش! .... بخوان ای شاه شاهان، اشهد خویش! 

                                                                                             هادی خرسندی

 

+ نوشته شده در  Mon 9 Mar 2009ساعت 6:20 PM  توسط علی | 
اون وقتها که بچه بودم، کتابی داشتم به اسم حسنک کجایی. در اون سن و سال(قبل از دبستان) خوندن کتاب برای من غیر ممکن بود. به همین دلیل داداش عزیزم برام اونو میخوندن. یادمه از صفحه آخرش خیلی غصه ام میگرفت و به همین خاطر اون صفحه رو پاره کردم. غافل از اینکه داداش جونم اون صفحه رو از حفظ میخوندن!!!

الان هم که اون کتاب رو گم کرده ام و از این بابت خیلی ناراحتم! چون الان متوجه شدم که منظور اون داستان همین زندگی واقعی جامعه است... هم در زمان قبل از انقلاب این کتاب بازار سیاه بوده هم الان!!! به هر حال متن این کتاب رو از روی اینترنت پیدا کردم:

يكي بود يكي نبود / زير گنبد كبود ... / روزگاري توي دشتستون دور / پاي كوه سر بلند پر غرور / كه سرش ابرا رو قلقلك مي‌داد / تا كه از چشماي ابراي سفيد / اشك خوشحالي بياد ... / ده پر بركت آبادي بود / ده آزادي بود / يكي از روزاي آغاز بهار / كه زمين از پي خوابي سنگين / داشت مي‌شد بيدار / از تن كوه بلند / چشمه‌ها مي‌جوشيد / و زمينهاي آبادي دور / گرم بود از خورشيد ... / يكي از روزا كه گلها از خاك / سر در آورده و مي‌خنديدند / شاپرك‌هاي قشنگ / با صداي وزش باد / نرم مي‌رقصيدند / زير گنبد كبود آسمون / بلبلا، كبوترا، چلچله‌ها / بال وا كرده و مي‌چرخيدند / دختركها، زنها / توي صحرا با هم / دور از غصه و غم / سبزه صحرائي مي‌چيدند / پسركها در كوه / گوسفندان را مي‌پائيدند / مردها بيل به كف / گشته بودند روون از پي كار / براي محصول فرداي بهار تخم مي‌پاشيدند ... / ناگهان ابراي پربرف و سياه / از پس كوه بلند / سر درآورده و بالا اومدن / _ ا ي خدا ! / حالا كه رفته زمستون و شده فصل بهار / پس چرا ابراي پر برف تو حالا اومدن؟ / باد اومد، ابر اومد، / بارون اومد / برف بي پايون اومد / باد اومد گلها رو برد / گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد / تن صحراي بزرگ / زير بالاپوش برف / سرد شد، يخ زد و مرد / خونه‌ها تاريك و دلگير شدن / گرگا از كوه سرازير شدن / كي ديگه مي‌تونه از خونه پا بيرون بذاره؟ / كي ميره گله رو از بالاي كوه / سوي پايين بياره؟ / كيه گندم بكاره؟ / توي يخبندون برف / كي ديگه كار ميكنه؟ / چه كسي محصولو انبار ميكنه؟ / نه غذا مونده نه هيزم، / نه زغال مونده نه نفت! / تاره خورشيد خانم هم، / پشت ابراي سياه گم شد و رفت

... حسنك خسته و درمونده و زار / درها و پنجره‌ها رو بسته بود / زيركرسي تو اتاق نشسته بود / زار ميزد كه: چرا همه جا برف اومده! / صحرا بي سبزه و بي علف شده! / گاو و گوسفنداي آبادي ما / همگي تلف شدن! / همه بيچاره و درمونده شدن! / همه ناراحت از اين مهمون ناخونده شدن! / كي ديگه ميتونه از خونه پا بيرون بذاره؟ / كيه گندم بكاره؟ / توي اين سرما وسوز / چه كسي ابرا رو جارو ميكنه؟ / چه كسي برفا رو پارو ميكنه؟ / چه كسي راه در ابراي پربرف سياه وا ميكنه؟ / كي ميره خورشيدو پيدا ميكنه؟ / همه مردم دهكوره دور / ده افسرده بي گرمي نور / در همون‌وقت شنيدند كسي تو كوچه / راه ميره و داد ميزنه ... / ـ چي شده؟ / كي تو اين سرما و يخبندون برف / اومده از خونه بيرون، داره فرياد ميزنه!؟ / سرا از پنجره‌ها اومد بيرون / ـ بچه جون! / توي اين تنگ غروب آخر روز / توي اين سرما وسوز / چي ميگي؟ كجا ميري؟ / زود برگرد كه سرما ميخوري! / سينه پهلو مي‌گيري! / _ من ميرم ابرا رو جارو ميكنم / من ميرم برفا رو پارو ميكنم / راه در ابراي پربرف و سياه وا ميكنم / عاقبت خورشيدو پيدا ميكنم / هر كي خورشيدو ميخواد / پاشه دنبالم بياد! / اگه بيكار بشينيم، بايد همه / فكر قبرستون و تابوت بكنيم / ميدونين!؟ / اگه با هم فوت بكنيم / ابرا رو باد ميبره بهار ميشه / وقت كشت و كار ميشه / همه آستينا رو بالا ميزنيم كار ميكنيم / ميريم و خورشيدو بيدار ميكنيم ... / مردم بزدل دهكوره دور / مردم زنده به گور / همه گفتند: پسربچه خوب! / توي اين تنگ غروب / چرا تنها بيرون از خونه شدي؟ / مگه ديوونه شدي؟ / مگه ابر و آسمون به حرف پوچ من و توست!؟ / بجز از خوردن و خوابيدن و صبر / نميشه كارا درست ... / چرا كاري بكنيم كه اون سرش پيدا نيست؟ / توي سفره‌ها هنوز نون خشكي باقيست / لب رودخونه لجنزاري هست / توي اون ماهي بسياري هست / ميخوريم با هم قناعت ميكنيم / كنج خونه استراحت ميكنيم / ميگذره تموم ميشه ناراحتي / برو كن شكر خدا سلامتي! / ميتوني گنده بشي كار بكني / پولاتو روي هم انبار بكني! / ميتوني دو روز ديگه زن بگيري ... / صبر كن كجا ميري؟ / فكر اين كن كه به جائي برسي / پول درآري، به نوائي برسي / نكني كاري كه تنها بموني / توي راه زندگي جا بموني / مبادا تو اين راها پا بذاري / تو پسر چيكار به اين كارا داري؟ ! / اين كارا حاصل بد داره حسن / حالا اومد نيومد داره حسن / مبادا حرف ما رو رد بكني / باز از اين فكراي بد بد بكني! / _ چي ميگين فكراي بد بد كدومه؟ / قصه اومد نيومد كدومه؟ / شماها فكراي واهي ميكنين / تو لجن دنبال ماهي ميكنين / توي تاريكي اين قبرستون / زندگي كردن مال خودتون! / هر كي خورشيدو ميخواد / پاشه دنبالم بياد!

ناگهان درهاي بسته وا شد / هاي وهوي بچه‌ها بر پا شد / ما ميريم ابرا رو جارو ميكنيم / ما ميريم برفا رو پارو ميكنيم / راه در ابراي پربرف و سياه وا مي‌كنيم / ما ميريم خورشيدو پيدا ميكنيم / هركي خورشيدو ميخواد / پاشه همرامون بياد! / ساعتي بعد كه در كوهستون / ابرا كم كم پايين ميومد / برف سنگين ميومد / بچه‌ها در مه و برف انبوه / رفته بودند به سينه كش كوه ... / هوا تاريك شده بود / ميومد از همه جا زوزه گرگ / برف بود و مه و تاريكي شب / بچه‌ها خسته و درمونده و زار / سخت درپنجه بيماري و تب / ابرها از يك سو : _ بوم بوم بوم / گرگها از يك سو: _ عو عو عو، / هركي جرات ميكنه بياد جلو! / پسركها ناگاه / چوبدستيهاشون بر سر دست / حمله كردند به گرگهاي سيـاه / _ حسنك ما ميمونيم تو برو! / گرگارو ما ميرونيم تو برو! / حسنك تو گوش ماس حرفاي تو / حسنك تو خاطر ماس جاي تو / حسنك دست خدا همراي تو! / برف بود و مه و تاريكي شب / حسنك زخمي بود / سخت در پنجه بيماري و تب / باز بالاتر رفت / باز هم بالاتر / فكر ميكرد به خورشيد، نه تاريكي شب / فكر ميكرد به خورشيد، نه دشواري راه / فكر ميكرد به خورشيد، نه بيماري و تب / باز بالاتر رفت / باز هم بالاتر / رفت بالاتر از ابر سياه / رفت بالاتر از برف سفيد / رفت و بر قله رسيد ... / داد زد : _ اي خورشيد! / اومدم ابرا رو جارو بكنم / اومدم برفا رو پارو بكنم / راه در ابراي پربرف و سيا وا بكنم / اومدم تا تو رو پيدا بكنم ... / گرگها زوزه كشون / ابرها نعره زنون / گرگها : _ عو عو عو / ابرها: _ بوم بوم بوم / حسنك غرقه به خون ...

لحظه اي بعد كه خورشيد از دور / به صداي حسنك شد بيدار / سر درآورد و جهان شد پرنور / ديد بر قله اون كوه بلند / حسنك از غم و سرما بيتاب / سرد و بيروح فرو رفته به خواب / رفته اما توي دهكوره دور / توي گوش بچه‌ها / توي گوش مردم زنده به گور / توي اون كوه بزرگ / همراي هوهوي باد / همراي زوزه گرگ / توي گوش سنگها و صخره‌ها / توي گوش دره‌ها / نعره‌هاي حسنك مونده به جا ...

... من ميرم ابرا رو جارو ميكنم!
من ميرم برفا رو پارو ميكنم
راه در ابراي پربرف و سياه وا ميكنم
عاقبت خورشيدو پيدا ميكنم
هركي خورشيدو ميخواد
پاشه دنبالم بياد!

محمد پرنيان - 1349

+ نوشته شده در  Thu 12 Feb 2009ساعت 4:13 PM  توسط علی | 
مدت زیادیه که از وبلاگ و وبلاگنویسی دور شده بودم... راستش علاقه ام مثل قبل اونچنان  آتیشی نیست. مشکلات عدیده دیگری هم هست من جمله این که از بعضی دوستان شنیدم که وبلاگم توی ایران فیلتر شده(آخه تو رو خدا من تو وبلاگم خلاف شرع کردم؟ محتوای ضد اخلاقی دارم؟ اصلا بچه که زدن نداره!!!)... با این کیبوردم هم که حروف فارسی نداره جون میکنم تا یه پاراگراف بنویسم و غیره...از همه مهمتر اینکه اصولا من وبلاگنویسی بلد نیستم... همینجوری یه دری وری هایی تایپ میشه میره پی کارش.

در اینجا یه شعری از یه شاعری شنیدم که میخوام بنویسمش:

آدمی میشناسم از دوزخ - خوف و تشویش دارد و من نه
بس که میترسد از عذاب خدا - هول از آتیش دارد و من نه
دایما زکر گوید و تسبیح - در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری - باطل اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود - گویی او جیش دارد و من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام - دو سه تا دیش دارد و من نه
گویییا با خدا بود فامیل - او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال - هی سفر پیش دارد و من نه
توی هر شهر از بلاد فرنگ - قوم یا خویش دارد و من نه
بر نگشته ز انگلیس هنوز - سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره - کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد - او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه، یک پاساژ - توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک - خانه از خویش دارد و من نه
پانزده تا عیال، صیغه و عقد - بی کم و بیش دارد و من نه
گر چه با  گرگها  بود دمخور - ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد؟ - چون که او ریش دارد و من نه
میکروفن را بگیر از هالو - سخنش نیش دارد و من نه

بر گرفاته از وبلاگ هالو

+ نوشته شده در  Sun 3 Aug 2008ساعت 10:55 PM  توسط علی | 

I've been alone with you inside my mind
And in my dreams I've kissed your lips a thousand times
I sometimes see you pass outside my door
Hello, is it me you're looking for?

I can see it in your eyes
I can see it in your smile
You're all I've ever wanted, (and) my arms are open wide
'Cause you know just what to say
And you know just what to do
And I want to tell you so much, I love you ...

I long to see the sunlight in your hair
And tell you time and time again how much I care
Sometimes I feel my heart will overflow
Hello, I've just got to let you know

'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying, I love you ...

*Hello, is it me you're looking for?
'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying ... I love you*

+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 9:20 PM  توسط علی | 

Presented To My Honey Wife:

I'd give anything
                      to be touching you...
                                                  teasing
                                                            you.
                                                         tasting
                                                                    you.
                                                                            right now...
Every part of me
                        longs,
                                     for you...
                                     and will - 
                                     till we're together
                                                             again...
                                                                            Missing You

                                                             Loving You

تقدیم به همسر عزیزم:

من هرچیزی را خواهم گرفت
                                    تا تو را لمس کنم
                                                 از بودن با تو لذت ببرم
                                                          ومزه‌ شیرین با تو بودن را بچشم
                                                                                                    همین حالا...
قطعه قطعه ی وجودم
                        در حسرت است
                                                        برای تو
                                                        و خواهد بود -
                                                        تا آن لحظه که ما با هم باشیم
                                                                                                برای باری دیگر...
                                دلم برایت تنگ شده است

                                  دوستــت دارم

+ نوشته شده در  Tue 15 May 2007ساعت 1:3 AM  توسط علی | 
یه خانمی داشته برای یه ماموریت کاری به یه کشور خارجی مسافرت میکرده...


توی فرودگاه شوهرش موقع خداحافظی بهش میگه: عزیزم موقع برگشتن برای من یه دختر هلو و دوست داشتنی سوغات بیار... یادت که نمیره ؟!


زنه میگه باشه... یه فکری برات میکنم ولی قول نمیدم!!!


خلاصه بعد از چند هفته زنه از مسافرت بر میگرده...


شوهرش ازش میپرسه: سفرت چطور بود خوش گذشت؟! سوغاتی منو که سفارش داده بودم برام آوردی؟!!!


زنه میگه ای ... سفر کاری بود دیگه !!!

منظورت از سوغاتی چیه ؟؟


شوهره میگه همون که موقع خداحافظی توی فرودگاه بهت گفتم واسم بیار !!!



زنه میگه : آهان ... آره عزیزم ! مگه میشه سوغاتی که ازم خواستی رو فراموش کنم؟!! هر کاری میتونستم برای چیزی که ازم خواستی انجام دادم و به هر زحمتی بود برات آوردمش !!!

فقط تنها کاری که الان لازمه بکنی اینه که 9 ماه منتظر بمونی ببینیم این سوغاتی پسره یا دختر !!!؟
+ نوشته شده در  Sat 14 Apr 2007ساعت 6:8 PM  توسط علی | 
سال نو همگی مبارک

از همه دوستانی که بازدید عید تشریف آوردن و خجالت دادن هم متشکرم!

راستش جای همتون خالی این مدت ایران بودم (آخه تقریبا همزمان با نوروز , انگلستان هم یه تعطیلاتی دارن! که بهش میگن ایستر فک کنم همون عید پاکه)

خلاصه ایشالا که سال خوب و موفقیت آمیزی رو پیش رو داشته باشین!
+ نوشته شده در  Sat 14 Apr 2007ساعت 5:55 PM  توسط علی | 

Download Movie 300

لینک دانلود فیلم ۳۰۰ رو میتونید با کلیک روی URL زیر بدست بیارید.
البته میدونید که این فیلم هنوز روی پرده سینما های آمریکاست. (منظورم اینه که با کیفیت عالی نیست)

Download Movie 300 Link

 

+ نوشته شده در  Sun 18 Mar 2007ساعت 12:54 PM  توسط علی | 

 

تو شرکت مايکروسافت يه قسمتي وجود داره به اسم "عيب يابي تلفني و مشاوره". هر کسي مشکلي راجع به کامپيوتر و برنامه هاي کامپيوتري داشته باشه به اين مرکز زنگ ميزنه و از اون ها راهنمايي ميخواد...

فرض رو بر اين ميزاريم که هر کسي که با کامپيوترکار ميکنه از يه دانش ابتدايي نسبت به اين دستگاه برخورداره، اونم تو انگليس ...

 

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مرکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست

مرکز : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري
: يک کامپيوتر سفيد...


مشتري : سلام، من "سلين" هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز
: سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري
: آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز
: اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري
: نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد


مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟


مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري
: سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start
کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!


مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : "نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم" من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...


مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم
مرکز
: آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري
: نه.


مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy
که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.


مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري
: کار نمي کنه.
مرکز
: دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F
رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...


مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز
: مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري
: نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز
: کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري
: باشه.
مرکز
: کيبورد با شما اومد؟
مشتري
: بله
مرکز
: اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!


مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟


یک مشتری  نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز
: شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري
: بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز
: ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.


مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري
: Netscape
مرکز
: اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer


مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!


مرکز : مرکزخدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد
چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز
: آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word
کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟


مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري
: من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز
: خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a
رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


یه خانمی با مرکز مشاوره CANON در مورد مشکلی که برای پرینترش پیش اومده تماس میگیره .

 

مرکز: آیا شما تحت ویندوز ( زیر پنجره ) پرینترتون رو راه اندازی کردین؟

مشتري:  نخیر! میز من کنار در ورودیه! جاش هم خیلی مناسبه! البته این آقایی که همکارمه و کنارم روی یه کارتون مقوایی زیر پنجره نشسته، پرینترش خیلی خوب کار میکنه!!!


این یکی یه کم زشته من همینطور به زبان اصلی میذارمش (خودتون با انگلیسی آشتا هستیر که ایشالا)

TS:  "Okay Bob, let's press the control and escape keys at the same time.
  That brings up a task list in the middle of the screen.
  Now type the letter "P" to bring up the Program Manager."
C:  I don't have a P.
TS:  On your keyboard, Bob.
C:  What do you mean?
TS:  "P".....on your keyboard, Bob.
C:  I'M NOT GOING TO DO THAT!

 

Note: ( Pee = Pissing )  

+ نوشته شده در  Thu 1 Mar 2007ساعت 7:23 AM  توسط علی | 

This poem was nominated poem of 2005
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...And you call me colored???.. ......."
 
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :
 
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي...
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

+ نوشته شده در  Thu 1 Mar 2007ساعت 4:40 AM  توسط علی | 
 

زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ... ؟

مرد : ... حق با تو هست چون عقل من سر جاشه ... !!! 


زن : ... اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟

مرد: ... هیچی ... وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه ... !!!


ديگه هيچ وقت پيشم نيا ، به من زنگ نزن ، sms نذار! به علت ديابت دكتر گفته : فکر خوردن عسل رو از سرم بیرون كنم!


زندگي مال تو، مرگ مال من ؛ رهايي مال تو، گرفتاري مال من ؛ شادي مال تو، غم مال من ؛ همه دنيا مال تو، ولي تو مال من!



تو كار نداري، زندگي نداري، برنامه نداري، شب و روز نداري، خواب و خوراك نداري، يكسره تو قلب مني!


ترکه به زنش ميگه اگه بچه مون پسر بود اسمه بابا منو روش ميزاريم اگه دختر بود اسم بابا تو رو !

 


غضنفر می ره جبهه. تفنگو می زاره پشت سر عراقیه. می گه اگه تکون بوخوری با لگد می زنمت!


خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. آسوده باش ولي بيخيالي نكن. حرف بزن ولي وراجي نكن... دوستت دارم........... ولي پورو نشو !!!.


قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گيسوانت چون آبشاران، ابروانت چون كمند......

 خلاصه هيچ چيزت به آدميزاد نرفته!!!


جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک...
یه جیک اضافه کن..... بفرست برای جوجه ی بعدی .( ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز)


از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟


در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرط‏بندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

 


- بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفه خودم رو هم نمي شنوم. دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!



يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه راي ها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!


- از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره، اليزابت تاي لُر، لُره و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر !!!


خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد ... و
خوشبخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد


 

دستت رو بکن تو موهات .. يه تارش رو بگير دستت ... همونو  به يک دنيا نمي دم!!!

 


از مهندس عمران مي پرسن نظرت درباره ي ساختمان بدن چيه ؟
ميگه : نما کاريش عاليه حرف نداره
فقط يه عيب داره اونم اين که پذيرايي و دستشويي با همه !!!


يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم


 

ترکه نظر ميکنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرشو پياده بفرسته کربلا

 


 

ترکه رو مي‌خوان اسگل کنند رو يه برگه چک جلوی مبلغ مي‌نويسن: خدا تومن و میدن بهش...
بعد مي‌بينن ترکه داره گوني گوني از بانک پول مياره بيرون!!!...
تحقيق ميکنن مي‌بينن رييس بانک لره
!

 


 گرگه خونین و مالین داشته میرفته... بهش میگن چی شده؟؟
میگه رفتم در خونه شنگول منگول،  گفتم: منم منم مادرتون...
از بخت بد بابای کورشون در رو باز کرد.


ببخشید اگه این آخری یه خورده زشته...

 

شکم دختر همسايه که آمد به جلو  .......... يادم از کرده خويش آمد وهنگام درو
گفتم اي بخت, بخوابيدي و خورشيد دميد ..........  گفت بايد ز عقب ميزدي احمق! نه جلو


 

+ نوشته شده در  Thu 1 Mar 2007ساعت 4:25 AM  توسط علی | 

پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند؟

میدونی ترکا به کبریت چی میگن؟... سوزان روشن!!!

کامپیوتر ها به 10 دلیل پسرن:

1- پشت سر هم HANG  میکنند.
2- با هر کس و ناکس رابطه میگیرند.
3- احساسات ندارند و عشق را درک نمیکنند.
4- زود کهنه میشوند.
5- زود خراب میشوند.
6- زایش ندارند.
7- حقیقی نیستند و مجازی اند.
8- معمولا زشت و زمخت اند.
9- لجوج و یکدنده اند.
10- حرف آدمیزاد حالیشون نیست و فقط میشه با زبون خودشون باهاشون حرف بزنید.

+ نوشته شده در  Sat 10 Feb 2007ساعت 2:49 AM  توسط علی | 

Teacher: Four beautiful girls are walking on the road.
               Change it to exclamatory sentence.
Student: WOW

For New Year:
Have a year: Whitw as milk
                   Soft as Silk
                   Sweet as Honey
                   and,,, FULL OF MONEY

 

+ نوشته شده در  Sat 9 Dec 2006ساعت 10:18 PM  توسط علی | 
 

ميدونيد بسيج مخفف چيه؟ " بنياد سازمان دهي يك مشت جوجه

 

غضنفر پليس مخفي ميشه تا 3 ماه دنبالش ميگشتن

 

پرتاب اولين زن ايراني به فضا را به فال نيك ميگيريم . اميدواريم روزي نيز شاهد پرتاب آخرين زن ايراني به فضا باشیم.
انجمن دوستاران زنان در ايران

 

يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: كه چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو كه بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي كشي پايين!

 

غضنفر به زنش مي گه 3 تا حيوان نام ببر كه با خ شروع بشه. زنش مي گه: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت!

 

به غضنفر ميگن...ميس كال چيه؟

ميگه يه نوع مقياس وزن هست..نشنيديد؟ مثلا" ميگن يه ميس كال زعفران!

 

امام جمعه برره فتوا داده قبل از اينكه آب بخوريد، 3 بار بايد بسم الله بگيد،

چون توي آب 3 تا جن داره، دو تا اكسيجن و يه دونه هيدروجن

 

قزوينيه ميره پیشه روانشناس ميگه اين كودك درون كه ميگن كجاست؟

 

غضنفر يه شماره تلفن پيدا ميكنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا كردم آدرس بديد براتون بيارم

 

سر كلاس پزشكي استاد از شاگرداش ميپرسه: كدوم يك از اعضاء بدن

ميتونه تا 9 برابر حالت عادي بزرگ بشه؟

يه دختر ميگه: استاد من ميدونم ولي روم نميشه بگم... استاد ميگه عيب  

نداره نگو!يه پسره ميگه منم ميدونم ... اون مردمك چشمه..... 

استاد ميگه آفرين درسته...

بعدش به دختره ميگه شما هم اينقده توقع زيادي نداشته باش!!!!!

 

غضنفر داشته رد ميشده پاش پيچ ميخوره ميوفته رو يه خانومی .

هي خانومه سعي ميكرده از زيرش بياد بيرون ترکه نمی گذاشت .آخر داد ميزنه ميگه :آقا پاشو ببينم!!!!!! 

ترکه ميگه : نه !بايد بمونی افسر بياد كروكي بكشه!!!!

 

پدر مادر و خواهر علي دايي رسما اعلام كردن

بازي ايران آنگولا به ما هيچ ربطي نداره . 

علي خودش زن داره

 

یه پسری به دوست دخترش میگه : عزيزم يه بوس از اون لبات بده كه با گرماش سيگارم رو روشن كنم .

دختره میگه: نميدم تا كونت بسوزه بعد با حرارتش ميتوني سيگارت رو روشن كني

 

يه نفر تو قزوين كارت پايان خدمتش از دستش ميفته رو زمین، تصمیم میگیره دوباره بره سربازي!

 

یه دختر اسکاتلندی با دوست پسرش از قبل قرار میذاره  شب بيا خونمون اگه موقعيت خوب بودمن يه سكه از پنجره ميندازم پايين...

شب ميشه،،، دختره يه سكه از پنجره ميندازه پايين! ولي هر چقدر واي ميسته ميبينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنجره بيرو مي بره ميگه چرا نمياي؟!!

پسره مي گه دارم دنبال سكه مي گردم!

دختره مي گه بيا بالا بهش كش بسته بودم الان تو دستمه...!

 

غضنفر زنش رو طلاق ميده...

بهش ميگن:باباطلا خانم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي؟

اون هم با عصبانيت ميگه:غلط كرده تازه فهميدم كه چقدر عوضي بوده! ديروز بازار بودم همه ميگفتن طلا كشيده پايين!

 

غضنفر هنگام طلاق این شعر رو سروده:

 يا رب اين دلبر شيرين كه كه سپردي به منش- - -  بس كه گوه بود سپردم به ننه اش

 

اگه گفتی علامت @ در ايميل يعني چه؟

يعني: اي دورت بگردم

+ نوشته شده در  Sun 29 Oct 2006ساعت 4:15 PM  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم.
به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید!
مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ...

نوشته های پیشین
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
سرگرمی
جوک و طنز
SMS و Offline
متن های نویسنده
پیوندها
دانلود موزیک های توپ
دانلود موزیک های جدید
جوجه جوکر
یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها
بری این تو عمرا بیای بیرون
دل سپرده
وبلاگ بازها
الهه ی شب
وبلاگ علی قنبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان