![]() |
![]() |
|
| شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند! |
|
||
|
این شعر در بهمن ۱۳۵۷ و در زمان انقلاب ایران سروده شده است:
خدا یک شب به خواب شاه آمد ........................ خمینی با خدا همراه آمد شهنشاه جوانمرد جوانبخت ...................... ز وحشت بر زمین افتاد از تخت توگویی طبق فرمان الهی .............................. فرو افتاد او از تخت شاهی به صد زحمت دوباره رفت بالا ......... ................ چنین فرمود با باری تعالی: نمیدانی که ما هستیم در خواب؟ ........ چرا این وقت شب گشتی شرفیاب؟ اگر لطفی به شاهنشاه داری ........................ خمینی را چرا همراه داری ؟ اگر خواهی سراغ ما بیایی .................... از این پس سعی کن، تنها بیایی که این آقا مرا بدبخت کرده ....... ............. به ما شاهنشهی را سخت کرده نمی دانی چه آورده به روزم ..... ................ که میباید به روز خود بگوزم ! یکایک عکسهایم پاره گردید .......... ................. همه فامیل من آواره گردید تمام اختیارات از کفم رفت ........... ............. دوباره باز آبجی اشرفم رفت ! چنان آتش زده بر جسم و جانم ......... ............. که دود آید برون از دودمانم مرا معقول جائی بود و جاهی ............ ...........برای خویش بودم پادشاهی مقامی داشتم والام مقامی ............. .............. حریمی داشتم با احترامی عجب شخصیتی بودم خدایا ................. ......... چه اعلیحضرتی بودم خدایا همیشه شاه اردن آرزو داشت ...... ........ که مثل من شود ، ارباب نگذاشت همین سلطان حسن شاه مراکش ..... ......... زمن تقلید می فرمود جاکش! همه چیزم ز فیصل نیز سر بود ....... .......... فقط قدری دماغش گنده تر بود شدم محبوب جمله پادشاهان ........... ............. خصوصا پادشاه انگلستان ولی در شیک پوشی و رشادت ....... ......... به من می کرد الیزابت حسادت به هر صورت، جلالی داشتم من ..... ... ........... شکوه لایزالی داشتم من علم کردم یک حزب سیاسی ........ ......... ........ برای حفظ قانون اساسی عجب حزبی که حزب توده بهتر ......... ........... ز هر حزبی که قبلا بوده بهتر شدند عضوش تمام کارمندان ............ ........... که بهتر بود از رفتن به زندان دریغا چیز خوبی ساختم من .......... ........ چه رستاخیز خوبی ساختم من ترقی دادمش این چند ساله .............. .......... به مردم کردمش دائم اماله ولیکن آخر آن را ول نمودم .............. ..... خمینی گفت و من کنسل نمودم چنان کوبید محکم، میخ خود را ........ .......... که کردم منتفی تاریخ خود را هر آن کاری که او فرمود کردم ........... .............. غرور خویش را نابود کردم ز پشت رادیو گفتم به تأکید ....... ..... که "گه خوردم، غلط کردم، ببخشید." ولی او رادیو را کرده خاموش .... . .................. نکرده لابه و عجز مرا گوش چنان از دست ایشان کرده ام دق ........... که صد رحمت به مرحوم مصدق خداوندا بگو به آیت الله ..................چه می خواهی دگر از جان این شاه ؟ مرا یکباره کرده سنگ رو یخ ........... کشد چون گاومیشی سوی مسلخ چنین که کار ما را کرده مشکل ................... مرا از آریا مهری چه حاصل ؟ چنین که تیره روز و تیره بختم ........ ....چه سودی می برم از تاج و تختم؟ ز بیخوابی شدم یک هفته ناخوش .......... هنوز آسوده خوابیدی کورش ؟ بیا کورش که ما ریدیم اینجا ....................... دمی راحت نخوابیدیم اینجا اگر گفتم که آسوده بخوابی ........................ پشیمانم ! بیا مرد حسابی بیا و باخمینی رو برو شو ................. تو هم چون من اسیر خشم او شو بیا کورش که وقت خواب بگذشت ....... عجایب خلقتی دیدم در این دشت نه او را تکیه ای بر انگلیس است ..... نه با دنیای چپ در لفت و لیس است نه آمریکا بود پشت و پناهش.................. درخت سیب باشد تکیه گاهش خدایا خالقا پروردگارا ...................................... بگو آسوده بگذارند ما را اگر او آیت الله است ٬ باشد ! ................... به ظل الله می باید بشاشد؟! مگر من قاتلم یا اینکه دزدم ؟ ....................... خداوندا خودم بر تو سپردم نه قاتل بودم اینجانب نه دزدم ............. که این شد دست آخر، دستمزدم چه خدمتها که کردم دانه دانه .............. ....... که ماند نام نیکم جاودانه نرنجاندم ز خود، یکدم "سیا" را ..................... فرستادم حقوق "مافیا" را عیالم را فرستادم به بغداد ............... ....... به آقای "خوئی" پیغام ما داد بدادم نفت ها را بشکه بشکه ............... که هر چه زودتر چاهش بخشکه خریدم تانکها را دسته دسته ........................ بدادم پولها را بسته بسته ولی با این همه کار سیاست .............. ولی با این همه هوش و کیاست نفهمیدم شمایی که خدایی .................. چپی یا اینکه مامور سیایی ؟! شعور خود به کار انداختم من ................... شما را عاقبت نشناختم من خدا فرمود : ساکت باش ابله ... .. .............. ندیدم از تو ابله تر شهنشه ! نه هر که چپ نشد عضو سیا بود ....... ... نه هر که چپگرا شد بی خدا بود مرا نشناختن از تو عجب نیست ..... .... خدا نشناسی شاهان طبیعیست تو که طبق اصول دیپلماسی ......... ........ فقط ارباب خود را می شناسی نه از چپ رفته ای هرگز، نه از راست ... رهی رفتی که ارباب تو می خواست به دست او، به این قدرت رسیدی ........... ... طناب از گرده ملت کشیدی به امر او بر این مسند نشستی ....... .. ..... قلمهای مخالف را شکستی به حکم او شدی خصم فلسطین ............. به اسرائیل دادی نفت و بنزین نه نفت است اینکه با زور گلوله .................. نمودی خون مردم توی لوله زمین از خون مردم لاله گون شد .............. وطن یکپارچه حمام خون شد از این خوش خدمتی ها بهر ارباب ............. فراوان کرده ای ای شاه قصاب سگی بودی نگهبان در سرایش .................. مرتب دم تکان دادی برایش کنون ای پادشاه دم بریده ............................ زمان قدرت مردم رسیده غریبی درد بی درمان غریبی ........................ سرآمد دوره مردم فریبی به پایان آمد آن ایام شیرین .......... که می گفتی سخن از مذهب و دین هزاران قتل کردی با مهارت ......................... ولی غافل نبودی از زیارت مسلمان می شدی در وقت لازم ........ به مشهد می شدی یکباره عازم تو دست انداختی حتی خدا را ..... ....... خودت را خوانده بودی سایه ما نکردی لحظه ای فکرش که شاید ........... از این کارت خدا را خوش نیاید کنون ای سایه بی مایه من .................. نمی خواهند مردم سایه من همی گویند با من پیر و برنا ..................... که یارب سایه را برگیر از ما خدا رو به خمینی کرد و فرمود ............. بکن فوتی بر این بیچاره موجود خمینی از پی دستور الله ..................... به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه یکی طوفان برآمد، تند و بیتاب ......... حضور شاه، طوفان شد شرفیاب یکی طوفان برآمد تند و بی تاب ............ شهنشه داد بند خویشتن آب زوحشت پادشاه دادگستر .................... مرتب داد می زد توی بستر به بالا پرت شد از جانب تخت ............ شهنشاه عظیم الشان بدبخت سرش خورد از عقب محکم به دیوار ......... از آن خواب گران گردید بیدار ندید آنجا خمینی یا خدا را ................ فقط گوشش شنیده این صدا را بکن توبه ز اعمال بد خویش! .... بخوان ای شاه شاهان، اشهد خویش! هادی خرسندی
|
|
اون وقتها که بچه بودم، کتابی داشتم به اسم حسنک کجایی. در اون سن و سال(قبل از دبستان) خوندن کتاب برای من غیر ممکن بود. به همین دلیل داداش عزیزم برام اونو میخوندن. یادمه از صفحه آخرش خیلی غصه ام میگرفت و به همین خاطر اون صفحه رو پاره کردم. غافل از اینکه داداش جونم اون صفحه رو از حفظ میخوندن!!!
الان هم که اون کتاب رو گم کرده ام و از این بابت خیلی ناراحتم! چون الان متوجه شدم که منظور اون داستان همین زندگی واقعی جامعه است... هم در زمان قبل از انقلاب این کتاب بازار سیاه بوده هم الان!!! به هر حال متن این کتاب رو از روی اینترنت پیدا کردم: يكي بود يكي نبود / زير گنبد كبود ... / روزگاري توي دشتستون دور / پاي كوه سر بلند پر غرور / كه سرش ابرا رو قلقلك ميداد / تا كه از چشماي ابراي سفيد / اشك خوشحالي بياد ... / ده پر بركت آبادي بود / ده آزادي بود / يكي از روزاي آغاز بهار / كه زمين از پي خوابي سنگين / داشت ميشد بيدار / از تن كوه بلند / چشمهها ميجوشيد / و زمينهاي آبادي دور / گرم بود از خورشيد ... / يكي از روزا كه گلها از خاك / سر در آورده و ميخنديدند / شاپركهاي قشنگ / با صداي وزش باد / نرم ميرقصيدند / زير گنبد كبود آسمون / بلبلا، كبوترا، چلچلهها / بال وا كرده و ميچرخيدند / دختركها، زنها / توي صحرا با هم / دور از غصه و غم / سبزه صحرائي ميچيدند / پسركها در كوه / گوسفندان را ميپائيدند / مردها بيل به كف / گشته بودند روون از پي كار / براي محصول فرداي بهار تخم ميپاشيدند ... / ناگهان ابراي پربرف و سياه / از پس كوه بلند / سر درآورده و بالا اومدن / _ ا ي خدا ! / حالا كه رفته زمستون و شده فصل بهار / پس چرا ابراي پر برف تو حالا اومدن؟ / باد اومد، ابر اومد، / بارون اومد / برف بي پايون اومد / باد اومد گلها رو برد / گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد / تن صحراي بزرگ / زير بالاپوش برف / سرد شد، يخ زد و مرد / خونهها تاريك و دلگير شدن / گرگا از كوه سرازير شدن / كي ديگه ميتونه از خونه پا بيرون بذاره؟ / كي ميره گله رو از بالاي كوه / سوي پايين بياره؟ / كيه گندم بكاره؟ / توي يخبندون برف / كي ديگه كار ميكنه؟ / چه كسي محصولو انبار ميكنه؟ / نه غذا مونده نه هيزم، / نه زغال مونده نه نفت! / تاره خورشيد خانم هم، / پشت ابراي سياه گم شد و رفت |
|
مدت زیادیه که از وبلاگ و وبلاگنویسی دور شده بودم... راستش علاقه ام مثل قبل اونچنان آتیشی نیست. مشکلات عدیده دیگری هم هست من جمله این که از بعضی دوستان شنیدم که وبلاگم توی ایران فیلتر شده(آخه تو رو خدا من تو وبلاگم خلاف شرع کردم؟ محتوای ضد اخلاقی دارم؟ اصلا بچه که زدن نداره!!!)... با این کیبوردم هم که حروف فارسی نداره جون میکنم تا یه پاراگراف بنویسم و غیره...از همه مهمتر اینکه اصولا من وبلاگنویسی بلد نیستم... همینجوری یه دری وری هایی تایپ میشه میره پی کارش.
در اینجا یه شعری از یه شاعری شنیدم که میخوام بنویسمش: آدمی میشناسم از دوزخ - خوف و تشویش دارد و من نه بر گرفاته از وبلاگ هالو |
|
I've been alone with you inside my mind |
|
Presented To My Honey Wife: I'd give anything Loving You تقدیم به همسر عزیزم: من هرچیزی را خواهم گرفت دوستــت دارم |
|
یه خانمی داشته برای یه ماموریت کاری به یه کشور خارجی مسافرت میکرده...
توی فرودگاه شوهرش موقع خداحافظی بهش میگه: عزیزم موقع برگشتن برای من یه دختر هلو و دوست داشتنی سوغات بیار... یادت که نمیره ؟! زنه میگه باشه... یه فکری برات میکنم ولی قول نمیدم!!! خلاصه بعد از چند هفته زنه از مسافرت بر میگرده... شوهرش ازش میپرسه: سفرت چطور بود خوش گذشت؟! سوغاتی منو که سفارش داده بودم برام آوردی؟!!! زنه میگه ای ... سفر کاری بود دیگه !!! منظورت از سوغاتی چیه ؟؟ شوهره میگه همون که موقع خداحافظی توی فرودگاه بهت گفتم واسم بیار !!! زنه میگه : آهان ... آره عزیزم ! مگه میشه سوغاتی که ازم خواستی رو فراموش کنم؟!! هر کاری میتونستم برای چیزی که ازم خواستی انجام دادم و به هر زحمتی بود برات آوردمش !!! فقط تنها کاری که الان لازمه بکنی اینه که 9 ماه منتظر بمونی ببینیم این سوغاتی پسره یا دختر !!!؟ |
|
سال نو همگی مبارک
از همه دوستانی که بازدید عید تشریف آوردن و خجالت دادن هم متشکرم! راستش جای همتون خالی این مدت ایران بودم (آخه تقریبا همزمان با نوروز , انگلستان هم یه تعطیلاتی دارن! که بهش میگن ایستر فک کنم همون عید پاکه) خلاصه ایشالا که سال خوب و موفقیت آمیزی رو پیش رو داشته باشین! |
|
لینک دانلود فیلم ۳۰۰ رو میتونید با کلیک روی URL زیر بدست بیارید.
|
|
تو شرکت مايکروسافت يه قسمتي وجود داره به اسم "عيب يابي تلفني و مشاوره". هر کسي مشکلي راجع به کامپيوتر و برنامه هاي کامپيوتري داشته باشه به اين مرکز زنگ ميزنه و از اون ها راهنمايي ميخواد... فرض رو بر اين ميزاريم که هر کسي که با کامپيوترکار ميکنه از يه دانش ابتدايي نسبت به اين دستگاه برخورداره، اونم تو انگليس ...
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مرکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست مرکز : چه نوع کامپيوتري داريد؟ مشتري : سلام، من "سلين" هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : "نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم" من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه... مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟ مرکز : و الآن F8 رو بزنين. مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه. مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست. یک مشتری نمي تونه به اينترنت وصل بشه... مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟ مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه! مرکز : مرکزخدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
یه خانمی با مرکز مشاوره CANON در مورد مشکلی که برای پرینترش پیش اومده تماس میگیره .
مرکز: آیا شما تحت ویندوز ( زیر پنجره ) پرینترتون رو راه اندازی کردین؟ مشتري: نخیر! میز من کنار در ورودیه! جاش هم خیلی مناسبه! البته این آقایی که همکارمه و کنارم روی یه کارتون مقوایی زیر پنجره نشسته، پرینترش خیلی خوب کار میکنه!!!
این یکی یه کم زشته من همینطور به زبان اصلی میذارمش (خودتون با انگلیسی آشتا هستیر که ایشالا) TS: "Okay Bob, let's press the control and escape keys at the same time.
Note: ( Pee = Pissing ) |
|
This poem was nominated poem of 2005 |
|
زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ... ؟ مرد : ... حق با تو هست چون عقل من سر جاشه ... !!! زن : ... اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟ مرد: ... هیچی ... وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه ... !!!
ديگه هيچ وقت پيشم نيا ، به من زنگ نزن ، sms نذار! به علت ديابت دكتر گفته : فکر خوردن عسل رو از سرم بیرون كنم!
زندگي مال تو، مرگ مال من ؛ رهايي مال تو، گرفتاري مال من ؛ شادي مال تو، غم مال من ؛ همه دنيا مال تو، ولي تو مال من!
تو كار نداري، زندگي نداري، برنامه نداري، شب و روز نداري، خواب و خوراك نداري، يكسره تو قلب مني!
ترکه به زنش ميگه اگه بچه مون پسر بود اسمه بابا منو روش ميزاريم اگه دختر بود اسم بابا تو رو !
غضنفر می ره جبهه. تفنگو می زاره پشت سر عراقیه. می گه اگه تکون بوخوری با لگد می زنمت!
خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. آسوده باش ولي بيخيالي نكن. حرف بزن ولي وراجي نكن... دوستت دارم........... ولي پورو نشو !!!.
قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گيسوانت چون آبشاران، ابروانت چون كمند......
جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک... از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟ در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرطبندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرطبندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟
- بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفه خودم رو هم نمي شنوم. دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!
يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه راي ها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!
- از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره، اليزابت تاي لُر، لُره و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر !!! خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد ... و
دستت رو بکن تو موهات .. يه تارش رو بگير دستت ... همونو به يک دنيا نمي دم!!!
از مهندس عمران مي پرسن نظرت درباره ي ساختمان بدن چيه ؟ يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم
ترکه رو ميخوان اسگل کنند رو يه برگه چک جلوی مبلغ مينويسن: خدا تومن و میدن بهش...
گرگه خونین و مالین داشته میرفته... بهش میگن چی شده؟؟
ببخشید اگه این آخری یه خورده زشته...
شکم دختر همسايه که آمد به جلو .......... يادم از کرده خويش آمد وهنگام درو
|
|
پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند؟ میدونی ترکا به کبریت چی میگن؟... سوزان روشن!!! کامپیوتر ها به 10 دلیل پسرن: |
|
Teacher: Four beautiful girls are walking on the road. For New Year:
|
|
ميدونيد بسيج مخفف چيه؟ " بنياد سازمان دهي يك مشت جوجه
غضنفر پليس مخفي ميشه تا 3 ماه دنبالش ميگشتن
پرتاب اولين زن ايراني به فضا را به فال نيك ميگيريم . اميدواريم روزي نيز شاهد پرتاب آخرين زن ايراني به فضا باشیم.
يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: كه چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو كه بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي كشي پايين!
غضنفر به زنش مي گه 3 تا حيوان نام ببر كه با خ شروع بشه. زنش مي گه: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت!
به غضنفر ميگن...ميس كال چيه؟ ميگه يه نوع مقياس وزن هست..نشنيديد؟ مثلا" ميگن يه ميس كال زعفران!
امام جمعه برره فتوا داده قبل از اينكه آب بخوريد، 3 بار بايد بسم الله بگيد، چون توي آب 3 تا جن داره، دو تا اكسيجن و يه دونه هيدروجن
قزوينيه ميره پیشه روانشناس ميگه اين كودك درون كه ميگن كجاست؟
غضنفر يه شماره تلفن پيدا ميكنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا كردم آدرس بديد براتون بيارم
سر كلاس پزشكي استاد از شاگرداش ميپرسه: كدوم يك از اعضاء بدن ميتونه تا 9 برابر حالت عادي بزرگ بشه؟ يه دختر ميگه: استاد من ميدونم ولي روم نميشه بگم... استاد ميگه عيب نداره نگو!يه پسره ميگه منم ميدونم ... اون مردمك چشمه..... استاد ميگه آفرين درسته... بعدش به دختره ميگه شما هم اينقده توقع زيادي نداشته باش!!!!!
غضنفر داشته رد ميشده پاش پيچ ميخوره ميوفته رو يه خانومی . هي خانومه سعي ميكرده از زيرش بياد بيرون ترکه نمی گذاشت .آخر داد ميزنه ميگه :آقا پاشو ببينم!!!!!! ترکه ميگه : نه !بايد بمونی افسر بياد كروكي بكشه!!!!
پدر مادر و خواهر علي دايي رسما اعلام كردن بازي ايران آنگولا به ما هيچ ربطي نداره . علي خودش زن داره
یه پسری به دوست دخترش میگه : عزيزم يه بوس از اون لبات بده كه با گرماش سيگارم رو روشن كنم . دختره میگه: نميدم تا كونت بسوزه بعد با حرارتش ميتوني سيگارت رو روشن كني
يه نفر تو قزوين كارت پايان خدمتش از دستش ميفته رو زمین، تصمیم میگیره دوباره بره سربازي!
یه دختر اسکاتلندی با دوست پسرش از قبل قرار میذاره شب بيا خونمون اگه موقعيت خوب بودمن يه سكه از پنجره ميندازم پايين... شب ميشه،،، دختره يه سكه از پنجره ميندازه پايين! ولي هر چقدر واي ميسته ميبينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنجره بيرو مي بره ميگه چرا نمياي؟!! پسره مي گه دارم دنبال سكه مي گردم! دختره مي گه بيا بالا بهش كش بسته بودم الان تو دستمه...!
غضنفر زنش رو طلاق ميده... بهش ميگن:باباطلا خانم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي؟ اون هم با عصبانيت ميگه:غلط كرده تازه فهميدم كه چقدر عوضي بوده! ديروز بازار بودم همه ميگفتن طلا كشيده پايين!
غضنفر هنگام طلاق این شعر رو سروده:
اگه گفتی علامت @ در ايميل يعني چه؟ يعني: اي دورت بگردم |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم. به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید! مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مرداد 1387 آذر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سرگرمی جوک و طنز SMS و Offline متن های نویسنده |
| پیوندها |
|
دانلود موزیک های توپ دانلود موزیک های جدید جوجه جوکر یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها بری این تو عمرا بیای بیرون دل سپرده وبلاگ بازها الهه ی شب وبلاگ علی قنبری |
|
RSS
|