تبليغاتX
رنگارنـــــــــگ
شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند!
منو ببخش عزیز من ، اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین ، آخـــــر قصــه رو بــخون

تـرانه ای رو که برات   گفته بودم فروخــتمش
با پــول اون نخ خریدم  زخـم دلم رو بستمش

همسفـــر شعر و جنون   عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین مـن و تو فاصله اسـت یک درِ ســـرد آهنی
من که کلیدی ندارم! تو واسه چی در می زنی

ایــن در سرد لعنتی   شایــد که نـخواد وا بشه
قلبــتو بردار و برو !  قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جــنون   عاشــق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

+ نوشته شده در  Fri 22 Sep 2006ساعت 1:36 PM  توسط علی | 
نیمه شب پریشب ، گـشتم دچـــــــار کابوس  ....  دیـــدم به خواب حافظ ، توی صـف اتوبوس
گفتم: سلام حــــــافظ ! گفتا:  علیـــک جانـم  ....  گفتم: کجا روی؟  گفت: والله خود نــــدانم
گفتم: بگیــر فالی!  گفتا:  نمانده حـــــــــالی  ....  گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بندِ بی خیالی
گفتم:که تازه تازه ، شعـــر و غــزل چـه داری؟  ....  گفتا: که می سرایم ، شعر سپیـــــد باری
گفتم: ز دولت عشق!  گفتـا: کودتـــا شــــــد  ....  گفتم: رقیـــب، گفتا: او هــــم  کله پـا شد
گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلـــــــــربایی؟  ....  گفتا شده ستاره ، در فیـــــــلم سینمایی
گفتم بگو زِ خالش ، آن خـــــــــــال آتش افروز  ....  گفتا: عــــمل نــــموده ، دیـــروز یا پـری روز
گفتم بگو زِ مـــــویش ، گفتا: مِــــــش نمـوده  ....  گفتم: بگو ز یارش ، گفتا:  ولــــــش نموده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقـل شده است مجنون  ....  گفتا: شدید گشته ، معتــاد گـرد و افیــــون
گفتم کجاست جمشیـد؟جام جهان نمایش؟  ....  گفتا خریده قسطی ، تلـوِ زیون بـــه جایش
گفتم بگو زِ ساقی!  حالا شده چـــه کــــاره؟  ....  گفتا شــــده است منشی ،در دفتــــر اداره
گفتم بگو زِ زاهـــد ،  آن رهنـــمای منــــــــزل  ....  گفتا که دســــــت خود را بـــــردار از سرِ دِل
گفتم زِ ســـــاربان گو!  با کــــاروان غـــــم ها  ....  گفتا آژانـــس دارد بـــــا تــــــور دور دنیــــــــا
گفتم بگو زِ محمــــــــل ، یـا از کجــــاوه یادی  ....  گفتا پژو ، دوو ، بنز ، یـــــا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصــدت کو؟  آن باد صبح شــــرقی  ....  گفتا که جای خود را ، داده به فاکس برقی
گفتم بیا ز هدهد ، جــــوییم راه چـــــــــــاره!  ....  گفتا به جای هدهد، دیش است و ماهواره
گفتم سلام ما را ، بــاد صبـــا کجـــــا بـــــرد؟  ....  گفتا به پســـــت داده ، آورد یــا نیـــــــاورد؟
گفتم بگو ز مشکِ آهــــــوی دشـــــت زنگی  ....  گفتا که ادکلن شد، در شیشـه های رنگی
گفتم سراغ داری؟ مـیخانه ای حســــــــابی  ....  گفت آنچه بود ازدم ، گـشتـــــــه چلو کبابی
گفتم بیا دوتایی ، لب تـــــر کنیم پنــــــــهان  ....  گفتا نمی هراسـی؟ از چـــــوب پاسبــــانان
گفتم شراب نابی ، تو دست و پـــــــا نداری  ....  گفتا جــــاش دارم وافــــــــــور با نـــــــــگاری
گفتم مــــــوی تو بلنــــــد بــوده آن زمان ها  ....  گفتا به حبــــس بـــــــــــــودم از ته زدند آنها
گفتم شــــما و زندان؟ حافظ ما رو گرفــتی؟  ....  گفتا ندید بودم ، هالــو  به ایــن خـــــــرفتی

+ نوشته شده در  Thu 21 Sep 2006ساعت 1:7 PM  توسط علی | 

گله میـــــکرد ز مجـــــــنون لیلی  ---  که شــــــــده رابطه مان ایــــــمیلی
حیف از آن رابطه ی انـــــــسانی  ---  که چنیــــن شد که خودت می دانی
عشق وقتی بشـــود دات کامـی  ---  حاصـــــــلش نیـــــست بجز نا کامی
نازنین! خورده مگر گـرگ تــو را ؟!  ---  برده یا "دات کام" و "دات اُرگ" تورا ؟!
بهرت ایمـــیل زدم پیشـــــــــترک  --- جای  "Subject"  نـوشتم "به درک" !!
به درک گر دل من غمگیـن است  ---  به درک گر غــــــم من سنگین است
به درک رابطه گر خـــــــورده تَرَک  ---  قطــــــع آن هم به جـــهنم! به درک !
آنـقدر دلخـــــور از این ایمیــــــلم  ---  که به این رابطــــــــه هـم بی میــلم
مـرگ لیلی ، نِت و مِت را ول کن  ---  همه را جـای "Cancel" ، "OK" کــن
OFF کن این کامپیوتر را ، جــانم!  ---  یار مـن باش و ببیـــــــن من ON ام!
اگــــرت حرفی و پیغامی هست  ---  روی کاغذ بنـــــــــویسش، با دست
نامــــــــه، یـک حــالت دیگـر دارد  ---  خـــــط تو، لــــطف مــــــــــــکرر دارد
خسته از Font و ز Format شده ام  ---  دلخـــــور از گردالی @ شـده ام
کــــرد Reply به لیلی ، مجنون!  ---  که دلم هـست از این Subject خون!
باشــه!، فــردا تلفن خواهم کرد  ---  هــرچه گفتی که "بکـن" خواهم کرد
زود تر ، پیش تو خـــــــواهم آمد  --- هی مرتب به تو ســــــــــر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لــــیلی!  ---  دگر از مــــــن نرســــــــــــــد ایمیلی
نامه ای پســـت نمودم بــــهرت  ---  به امیـــــــــدی که سر آید قـــــــهرت!

+ نوشته شده در  Thu 21 Sep 2006ساعت 12:18 PM  توسط علی | 

سهراب!! گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ...
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ...
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي...
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را
نه نگاه ديگرم را
هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: "ديوانه ي باران نديده"

 

دکتر نظام وظيفه، بعد از معاینه پسر لاغري، در برگه نوشت : معاف!!، "به دليل ضعف جسماني"
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون الان میتونم فوري برم زن بگيرم!
دکتره بلافاصله اضافه کرد: "و همچنين ضعف عقلاني"

 

بزگترين دشمن بشر پوله پول....   هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص كن.

+ نوشته شده در  Tue 19 Sep 2006ساعت 6:50 PM  توسط علی | 
یه چندتایی لینک با حال کشف کردم دلم نمیاد تنهایی ببینم! شما هم ببینید و حالش رو ببرید:

مصاحبت با یه یدک کش ایرانی دلگیر (به زبان انگلیسی)
قصر اشرافی شیخ زاید در امارات متحده عربی
این هم داخل یک هواپیمای استثنایی و "های کلاس"

+ نوشته شده در  Mon 18 Sep 2006ساعت 11:52 PM  توسط علی | 
هوس کردم یه هدیه به همسر دل بندم تقدیم کنم !! چه چیز بهتر از این شعر :

الهی ! به مردان در خانه ات! --- به آن زن ذلیلان فرزانه ات!
به آنانکه با امر روحی فداک --- نشینند و سبزی نمایند پاک!
به آنانکه از بیخ و بن زی زیند --- شب و روز با امر زن می زیند!
به آنانکه مرعوب مادر زنند --- ز اخلاق نیکوش، دم میزنند !
به آن شیر مردان با پیش بند --- که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنانکه در بچه داری تکند --- یلان عوض کردن پوشکند !!
به آنانکه بی امر و اذن عیال --- نیاید در از جیبشان یک ریال!
به آنانکه با ذوق و شوق تمام --- به مادر زن خود بگویند " مام " !
به آنانکه دارند با افتخار --- نشان ایزو ... نه! زی ‌ذی نه هزار!  ( ISO9000 )
به آنانکه دامن رفو می کنند --- ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنانکه درگیر سوزن نخند --- گرفتار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمه سبزی پزان قدر --- به آن مادران به ظاهر پدر!!
الهی ! به آه دل زن ذلیل --- به اشک چشمان ممد سبیل
به تنهای مردان که از لنگه کفش --- چو جیغ عیالاتشان شد بنفش :
که ما را بر این عهد کن استوار --- از این زن ذلیلی مکن بر کنار
به زی ذی جماعت نما لطف خاص --- نفرما از این یوغ ما را خلاص

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت 10:24 PM  توسط علی | 
سلام دوستان

از طرف خودم و کلیه همکارانم ( تمامی وبلاگ نویسان عزیز که من ازشون مطلب میدزدم ) به علت غیبت چند روزه ام پوزش میخوام . راستش یه مدتی مسافرت بودم! جاتون خالی!!!

اگر چه بود و نبود من در صحنه چندان مهم نیست. فقط میتونم بگم   I missed you All 

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت 7:2 PM  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم.
به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید!
مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ...

نوشته های پیشین
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
سرگرمی
جوک و طنز
SMS و Offline
متن های نویسنده
پیوندها
دانلود موزیک های توپ
دانلود موزیک های جدید
جوجه جوکر
یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها
بری این تو عمرا بیای بیرون
دل سپرده
وبلاگ بازها
الهه ی شب
وبلاگ علی قنبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان