تبليغاتX
رنگارنـــــــــگ
شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند!
دوستان عزیز سلام!....

از همه شما - چه دوستانی که نظر میدن و چه عزیزانی که نظر نمیدن- متشکرم که هر از گاهی به من سر میزنید!

راستش از وقتی کلاسهام شروع شده دیگه نمیرسم مطلب بذارم تو وب لاگم! از این بابت از همه تون معذرت میخوام.

ضمنا اگه کسی تمایل داره در نوشتن وبلاگ با من باشه... یا علی!!!.

+ نوشته شده در  Sun 22 Oct 2006ساعت 3:35 AM  توسط علی | 

می خوام انقدر بمالمت که آبت بیاد!، آه احساس میکنم که آبت داره میاد، لبامو میزارم رو سوراخت و آبتو میمکم ! وااای چقدر دلچسبه!!! جووووون خیلی دوستت دارم "انار"

قد 1000 تا قابلمه .. با هر چي لب تو عالمه .. ميبوسمت قبل همه .. به شرطي که بهم بگي : دوست دارم يه عالمه !!!(عزیزم! به دست و پای هر کسی اینطور می افتادم الان بهم میگفت می میرم برات!)

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد.

زن دوم مثل انرژي هسته اي است با اينکه حق مسلم ماست ولي اجازه دستيابي به آن را نميدهند

تو اين زمونه ....... سيستم گرونه ........ همه ميخوان کانکت بشن ، اما چگونه ؟ ........ رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا "بي اف" ، کجا "جي اف" ، کجا يه همدم ؟ .......... گلي تو دنيا ، لگين نميشه ، دنيا رو سرچش بکني ، پيدا نميشه ........ حالا واي واي ، واي واي واي

از غضنفر در مورد آمريکا سوال ميکنن ميگه : واللاه يه پاش تو عراقه يه پاشم تو افغانستان حتما ميخواد رو ايران برينه؟

به غضنفر ميگن سفر حج چطور بود ؟ ميگه :خيلي سنگ خورد تو سروصورتم ولي بالا خره ماچش کردم!!!

یه جوان ایرانی ميخواسته با یه دختر اسراييلي ازدواج كنه، به علامت اعتراض، سر سفره عقد حاضر نميشه.

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن و تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از : « از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش » « تو را عاشقانه مي پرستم » « مراقب خودت باش » اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره « هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم » پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

+ نوشته شده در  Sun 22 Oct 2006ساعت 3:25 AM  توسط علی | 
الهي مـــــــــادرت قربـــــان رويت  ....  گــــــــل و تــــوپ و زميـــن قربان مـــويــت
« زيزوي» مهـــربان و كلّه طا سم  ....  تــــو اي فــرزند خــــوب و بـــا كـــــلاســـم
توقبلاً باسرت گــــل مي نمــــودي  ....  لبم چـــون غنچـــــه ي گـل مي نمــــودي
چرا با كلّه خـود جنـــــگ كـــردي؟  ....  دل مــــــادر پـــــر از آژنـــــگ كــــــــــردي
مسلمان مظهـر مهـر و وفـا هست  ....  دلـــش آكـــنده ازعشــــــق وصفـا هست
جواب كار بـد اعمــال بـــد نيــــست  ....  مســـلمان نـــاجـوانمردي بــــلد نيـــست
اگـــــــــر آن مــردك ايـــتاليـــــايـي  ....  « مـاتـــراتــزي» مــاليــــخــوليــــايــــــي
به تو با گفتــــه اش توهيـــن نموده  ....  دلت را ايــــــن چنـــين پركــــين نـــموده
نبايد كلــــه را بر سينـــــه كوبـــــي  ....  سرت را ايــــــن چنــــين با كيـــنه كوبي
گمانم سينــــــه را با تـــــوپ فوتبال  ....  گرفتـي اشتـــباه بــــــاري به هـــر حال
تـو كه اسطوره ي فوتبــال بـــــودي  ....  بــــراي تيـــــــم خـــــود چون بال بودي
ســــرت هــــمواره با تــوپ آشنا بود  ....  تمــــام ضـربه هــــاي تــــو بــــجا بــود
ولي اين ضربه ي آخــــر به سيــــنه  ....  كـــــه تـو آن را زدي با بُغـــض و كينـــه
تمــام رشتـــــه ها را كـــــرد پنبــــه  ....  اگر چـه كــــفش زر گشـــتي برنــــده
دلم مــــي خواست جاي كفش زرين  ....  به جــاي آن هـــمه الــقاب ســــنگين
برنده مي شـــدي قلــــب طــــلايـي  ....  درآن بــــــازي زيبــــــــاي نــهايــــــي
وزين الدّين من« جـاويد » مي شــــد  ....  درخشان چون مه و خورشيد مي شد
« ماتراتزي» تــو  هم در زندگــــــانی  ....  بگیـــــری کــــارت قــرمز تا تــــــوانی

سروده محمد جاوید
+ نوشته شده در  Tue 26 Sep 2006ساعت 2:54 PM  توسط علی | 

خانمها ... آقایان ...

من تصمیم خودم رو گرفتم!...  اه!... یعنی چی؟!... دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست!!!
آخه این انصافه؟! ...
       تـــصــــــــــــــــمیـــــــــــــــــــــم   کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبری  !!!

من از همین لحظه تصمیم گرفتم اگه نظر ندین! دیگه خودم رو تو زحمت نندازم و مطلب از هیچ کجا کش نرم!
آخه میدونید چیه؟!  آدم اینطوری احساس میکنه داره با خودش حرف میزنه! منم که زبونم لال بیماری روانی ندارم!

من دیگه رفتم... خودتون میدونید!... ببینم میتونید با وجدانتون کنار بیاین؟! دل یه غریبه ی آشنا رو تو دیار غربت بشکنید؟

اگه نظر ندین نفرین میکنم! شما نمیدونید نفرینای من چطوریه ! (اقتباس از فیلم مارمولک)

فعلا بای

+ نوشته شده در  Mon 25 Sep 2006ساعت 9:44 PM  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم.
به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید!
مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ...

نوشته های پیشین
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
سرگرمی
جوک و طنز
SMS و Offline
متن های نویسنده
پیوندها
دانلود موزیک های توپ
دانلود موزیک های جدید
جوجه جوکر
یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها
بری این تو عمرا بیای بیرون
دل سپرده
وبلاگ بازها
الهه ی شب
وبلاگ علی قنبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان