![]() |
![]() |
|
| شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند! |
|
اون وقتها که بچه بودم، کتابی داشتم به اسم حسنک کجایی. در اون سن و سال(قبل از دبستان) خوندن کتاب برای من غیر ممکن بود. به همین دلیل داداش عزیزم برام اونو میخوندن. یادمه از صفحه آخرش خیلی غصه ام میگرفت و به همین خاطر اون صفحه رو پاره کردم. غافل از اینکه داداش جونم اون صفحه رو از حفظ میخوندن!!!
الان هم که اون کتاب رو گم کرده ام و از این بابت خیلی ناراحتم! چون الان متوجه شدم که منظور اون داستان همین زندگی واقعی جامعه است... هم در زمان قبل از انقلاب این کتاب بازار سیاه بوده هم الان!!! به هر حال متن این کتاب رو از روی اینترنت پیدا کردم: يكي بود يكي نبود / زير گنبد كبود ... / روزگاري توي دشتستون دور / پاي كوه سر بلند پر غرور / كه سرش ابرا رو قلقلك ميداد / تا كه از چشماي ابراي سفيد / اشك خوشحالي بياد ... / ده پر بركت آبادي بود / ده آزادي بود / يكي از روزاي آغاز بهار / كه زمين از پي خوابي سنگين / داشت ميشد بيدار / از تن كوه بلند / چشمهها ميجوشيد / و زمينهاي آبادي دور / گرم بود از خورشيد ... / يكي از روزا كه گلها از خاك / سر در آورده و ميخنديدند / شاپركهاي قشنگ / با صداي وزش باد / نرم ميرقصيدند / زير گنبد كبود آسمون / بلبلا، كبوترا، چلچلهها / بال وا كرده و ميچرخيدند / دختركها، زنها / توي صحرا با هم / دور از غصه و غم / سبزه صحرائي ميچيدند / پسركها در كوه / گوسفندان را ميپائيدند / مردها بيل به كف / گشته بودند روون از پي كار / براي محصول فرداي بهار تخم ميپاشيدند ... / ناگهان ابراي پربرف و سياه / از پس كوه بلند / سر درآورده و بالا اومدن / _ ا ي خدا ! / حالا كه رفته زمستون و شده فصل بهار / پس چرا ابراي پر برف تو حالا اومدن؟ / باد اومد، ابر اومد، / بارون اومد / برف بي پايون اومد / باد اومد گلها رو برد / گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد / تن صحراي بزرگ / زير بالاپوش برف / سرد شد، يخ زد و مرد / خونهها تاريك و دلگير شدن / گرگا از كوه سرازير شدن / كي ديگه ميتونه از خونه پا بيرون بذاره؟ / كي ميره گله رو از بالاي كوه / سوي پايين بياره؟ / كيه گندم بكاره؟ / توي يخبندون برف / كي ديگه كار ميكنه؟ / چه كسي محصولو انبار ميكنه؟ / نه غذا مونده نه هيزم، / نه زغال مونده نه نفت! / تاره خورشيد خانم هم، / پشت ابراي سياه گم شد و رفت |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم. به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید! مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مرداد 1387 آذر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سرگرمی جوک و طنز SMS و Offline متن های نویسنده |
| پیوندها |
|
دانلود موزیک های توپ دانلود موزیک های جدید جوجه جوکر یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها بری این تو عمرا بیای بیرون دل سپرده وبلاگ بازها الهه ی شب وبلاگ علی قنبری |
|
RSS
|