تبليغاتX
رنگارنـــــــــگ
شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند!
یه خانمی داشته برای یه ماموریت کاری به یه کشور خارجی مسافرت میکرده...


توی فرودگاه شوهرش موقع خداحافظی بهش میگه: عزیزم موقع برگشتن برای من یه دختر هلو و دوست داشتنی سوغات بیار... یادت که نمیره ؟!


زنه میگه باشه... یه فکری برات میکنم ولی قول نمیدم!!!


خلاصه بعد از چند هفته زنه از مسافرت بر میگرده...


شوهرش ازش میپرسه: سفرت چطور بود خوش گذشت؟! سوغاتی منو که سفارش داده بودم برام آوردی؟!!!


زنه میگه ای ... سفر کاری بود دیگه !!!

منظورت از سوغاتی چیه ؟؟


شوهره میگه همون که موقع خداحافظی توی فرودگاه بهت گفتم واسم بیار !!!



زنه میگه : آهان ... آره عزیزم ! مگه میشه سوغاتی که ازم خواستی رو فراموش کنم؟!! هر کاری میتونستم برای چیزی که ازم خواستی انجام دادم و به هر زحمتی بود برات آوردمش !!!

فقط تنها کاری که الان لازمه بکنی اینه که 9 ماه منتظر بمونی ببینیم این سوغاتی پسره یا دختر !!!؟
+ نوشته شده در  Sat 14 Apr 2007ساعت 6:8 PM  توسط علی | 

 

تو شرکت مايکروسافت يه قسمتي وجود داره به اسم "عيب يابي تلفني و مشاوره". هر کسي مشکلي راجع به کامپيوتر و برنامه هاي کامپيوتري داشته باشه به اين مرکز زنگ ميزنه و از اون ها راهنمايي ميخواد...

فرض رو بر اين ميزاريم که هر کسي که با کامپيوترکار ميکنه از يه دانش ابتدايي نسبت به اين دستگاه برخورداره، اونم تو انگليس ...

 

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مرکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست

مرکز : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري
: يک کامپيوتر سفيد...


مشتري : سلام، من "سلين" هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز
: سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري
: آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز
: اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري
: نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد


مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟


مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري
: سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start
کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!


مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : "نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم" من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...


مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم
مرکز
: آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري
: نه.


مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy
که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.


مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري
: کار نمي کنه.
مرکز
: دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F
رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...


مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز
: مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري
: نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز
: کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري
: باشه.
مرکز
: کيبورد با شما اومد؟
مشتري
: بله
مرکز
: اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!


مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟


یک مشتری  نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز
: شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري
: بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز
: ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.


مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري
: Netscape
مرکز
: اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer


مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!


مرکز : مرکزخدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد
چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز
: آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word
کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟


مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري
: من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز
: خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a
رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


یه خانمی با مرکز مشاوره CANON در مورد مشکلی که برای پرینترش پیش اومده تماس میگیره .

 

مرکز: آیا شما تحت ویندوز ( زیر پنجره ) پرینترتون رو راه اندازی کردین؟

مشتري:  نخیر! میز من کنار در ورودیه! جاش هم خیلی مناسبه! البته این آقایی که همکارمه و کنارم روی یه کارتون مقوایی زیر پنجره نشسته، پرینترش خیلی خوب کار میکنه!!!


این یکی یه کم زشته من همینطور به زبان اصلی میذارمش (خودتون با انگلیسی آشتا هستیر که ایشالا)

TS:  "Okay Bob, let's press the control and escape keys at the same time.
  That brings up a task list in the middle of the screen.
  Now type the letter "P" to bring up the Program Manager."
C:  I don't have a P.
TS:  On your keyboard, Bob.
C:  What do you mean?
TS:  "P".....on your keyboard, Bob.
C:  I'M NOT GOING TO DO THAT!

 

Note: ( Pee = Pissing )  

+ نوشته شده در  Thu 1 Mar 2007ساعت 7:23 AM  توسط علی | 
 

زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ... ؟

مرد : ... حق با تو هست چون عقل من سر جاشه ... !!! 


زن : ... اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟

مرد: ... هیچی ... وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه ... !!!


ديگه هيچ وقت پيشم نيا ، به من زنگ نزن ، sms نذار! به علت ديابت دكتر گفته : فکر خوردن عسل رو از سرم بیرون كنم!


زندگي مال تو، مرگ مال من ؛ رهايي مال تو، گرفتاري مال من ؛ شادي مال تو، غم مال من ؛ همه دنيا مال تو، ولي تو مال من!



تو كار نداري، زندگي نداري، برنامه نداري، شب و روز نداري، خواب و خوراك نداري، يكسره تو قلب مني!


ترکه به زنش ميگه اگه بچه مون پسر بود اسمه بابا منو روش ميزاريم اگه دختر بود اسم بابا تو رو !

 


غضنفر می ره جبهه. تفنگو می زاره پشت سر عراقیه. می گه اگه تکون بوخوری با لگد می زنمت!


خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. آسوده باش ولي بيخيالي نكن. حرف بزن ولي وراجي نكن... دوستت دارم........... ولي پورو نشو !!!.


قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گيسوانت چون آبشاران، ابروانت چون كمند......

 خلاصه هيچ چيزت به آدميزاد نرفته!!!


جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک...
یه جیک اضافه کن..... بفرست برای جوجه ی بعدی .( ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز)


از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟


در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرط‏بندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

 


- بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفه خودم رو هم نمي شنوم. دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!



يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه راي ها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!


- از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره، اليزابت تاي لُر، لُره و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر !!!


خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد ... و
خوشبخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد


 

دستت رو بکن تو موهات .. يه تارش رو بگير دستت ... همونو  به يک دنيا نمي دم!!!

 


از مهندس عمران مي پرسن نظرت درباره ي ساختمان بدن چيه ؟
ميگه : نما کاريش عاليه حرف نداره
فقط يه عيب داره اونم اين که پذيرايي و دستشويي با همه !!!


يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم


 

ترکه نظر ميکنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرشو پياده بفرسته کربلا

 


 

ترکه رو مي‌خوان اسگل کنند رو يه برگه چک جلوی مبلغ مي‌نويسن: خدا تومن و میدن بهش...
بعد مي‌بينن ترکه داره گوني گوني از بانک پول مياره بيرون!!!...
تحقيق ميکنن مي‌بينن رييس بانک لره
!

 


 گرگه خونین و مالین داشته میرفته... بهش میگن چی شده؟؟
میگه رفتم در خونه شنگول منگول،  گفتم: منم منم مادرتون...
از بخت بد بابای کورشون در رو باز کرد.


ببخشید اگه این آخری یه خورده زشته...

 

شکم دختر همسايه که آمد به جلو  .......... يادم از کرده خويش آمد وهنگام درو
گفتم اي بخت, بخوابيدي و خورشيد دميد ..........  گفت بايد ز عقب ميزدي احمق! نه جلو


 

+ نوشته شده در  Thu 1 Mar 2007ساعت 4:25 AM  توسط علی | 

پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند؟

میدونی ترکا به کبریت چی میگن؟... سوزان روشن!!!

کامپیوتر ها به 10 دلیل پسرن:

1- پشت سر هم HANG  میکنند.
2- با هر کس و ناکس رابطه میگیرند.
3- احساسات ندارند و عشق را درک نمیکنند.
4- زود کهنه میشوند.
5- زود خراب میشوند.
6- زایش ندارند.
7- حقیقی نیستند و مجازی اند.
8- معمولا زشت و زمخت اند.
9- لجوج و یکدنده اند.
10- حرف آدمیزاد حالیشون نیست و فقط میشه با زبون خودشون باهاشون حرف بزنید.

+ نوشته شده در  Sat 10 Feb 2007ساعت 2:49 AM  توسط علی | 
 

ميدونيد بسيج مخفف چيه؟ " بنياد سازمان دهي يك مشت جوجه

 

غضنفر پليس مخفي ميشه تا 3 ماه دنبالش ميگشتن

 

پرتاب اولين زن ايراني به فضا را به فال نيك ميگيريم . اميدواريم روزي نيز شاهد پرتاب آخرين زن ايراني به فضا باشیم.
انجمن دوستاران زنان در ايران

 

يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: كه چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو كه بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي كشي پايين!

 

غضنفر به زنش مي گه 3 تا حيوان نام ببر كه با خ شروع بشه. زنش مي گه: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت!

 

به غضنفر ميگن...ميس كال چيه؟

ميگه يه نوع مقياس وزن هست..نشنيديد؟ مثلا" ميگن يه ميس كال زعفران!

 

امام جمعه برره فتوا داده قبل از اينكه آب بخوريد، 3 بار بايد بسم الله بگيد،

چون توي آب 3 تا جن داره، دو تا اكسيجن و يه دونه هيدروجن

 

قزوينيه ميره پیشه روانشناس ميگه اين كودك درون كه ميگن كجاست؟

 

غضنفر يه شماره تلفن پيدا ميكنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا كردم آدرس بديد براتون بيارم

 

سر كلاس پزشكي استاد از شاگرداش ميپرسه: كدوم يك از اعضاء بدن

ميتونه تا 9 برابر حالت عادي بزرگ بشه؟

يه دختر ميگه: استاد من ميدونم ولي روم نميشه بگم... استاد ميگه عيب  

نداره نگو!يه پسره ميگه منم ميدونم ... اون مردمك چشمه..... 

استاد ميگه آفرين درسته...

بعدش به دختره ميگه شما هم اينقده توقع زيادي نداشته باش!!!!!

 

غضنفر داشته رد ميشده پاش پيچ ميخوره ميوفته رو يه خانومی .

هي خانومه سعي ميكرده از زيرش بياد بيرون ترکه نمی گذاشت .آخر داد ميزنه ميگه :آقا پاشو ببينم!!!!!! 

ترکه ميگه : نه !بايد بمونی افسر بياد كروكي بكشه!!!!

 

پدر مادر و خواهر علي دايي رسما اعلام كردن

بازي ايران آنگولا به ما هيچ ربطي نداره . 

علي خودش زن داره

 

یه پسری به دوست دخترش میگه : عزيزم يه بوس از اون لبات بده كه با گرماش سيگارم رو روشن كنم .

دختره میگه: نميدم تا كونت بسوزه بعد با حرارتش ميتوني سيگارت رو روشن كني

 

يه نفر تو قزوين كارت پايان خدمتش از دستش ميفته رو زمین، تصمیم میگیره دوباره بره سربازي!

 

یه دختر اسکاتلندی با دوست پسرش از قبل قرار میذاره  شب بيا خونمون اگه موقعيت خوب بودمن يه سكه از پنجره ميندازم پايين...

شب ميشه،،، دختره يه سكه از پنجره ميندازه پايين! ولي هر چقدر واي ميسته ميبينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنجره بيرو مي بره ميگه چرا نمياي؟!!

پسره مي گه دارم دنبال سكه مي گردم!

دختره مي گه بيا بالا بهش كش بسته بودم الان تو دستمه...!

 

غضنفر زنش رو طلاق ميده...

بهش ميگن:باباطلا خانم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي؟

اون هم با عصبانيت ميگه:غلط كرده تازه فهميدم كه چقدر عوضي بوده! ديروز بازار بودم همه ميگفتن طلا كشيده پايين!

 

غضنفر هنگام طلاق این شعر رو سروده:

 يا رب اين دلبر شيرين كه كه سپردي به منش- - -  بس كه گوه بود سپردم به ننه اش

 

اگه گفتی علامت @ در ايميل يعني چه؟

يعني: اي دورت بگردم

+ نوشته شده در  Sun 29 Oct 2006ساعت 4:15 PM  توسط علی | 
الهي مـــــــــادرت قربـــــان رويت  ....  گــــــــل و تــــوپ و زميـــن قربان مـــويــت
« زيزوي» مهـــربان و كلّه طا سم  ....  تــــو اي فــرزند خــــوب و بـــا كـــــلاســـم
توقبلاً باسرت گــــل مي نمــــودي  ....  لبم چـــون غنچـــــه ي گـل مي نمــــودي
چرا با كلّه خـود جنـــــگ كـــردي؟  ....  دل مــــــادر پـــــر از آژنـــــگ كــــــــــردي
مسلمان مظهـر مهـر و وفـا هست  ....  دلـــش آكـــنده ازعشــــــق وصفـا هست
جواب كار بـد اعمــال بـــد نيــــست  ....  مســـلمان نـــاجـوانمردي بــــلد نيـــست
اگـــــــــر آن مــردك ايـــتاليـــــايـي  ....  « مـاتـــراتــزي» مــاليــــخــوليــــايــــــي
به تو با گفتــــه اش توهيـــن نموده  ....  دلت را ايــــــن چنـــين پركــــين نـــموده
نبايد كلــــه را بر سينـــــه كوبـــــي  ....  سرت را ايــــــن چنــــين با كيـــنه كوبي
گمانم سينــــــه را با تـــــوپ فوتبال  ....  گرفتـي اشتـــباه بــــــاري به هـــر حال
تـو كه اسطوره ي فوتبــال بـــــودي  ....  بــــراي تيـــــــم خـــــود چون بال بودي
ســــرت هــــمواره با تــوپ آشنا بود  ....  تمــــام ضـربه هــــاي تــــو بــــجا بــود
ولي اين ضربه ي آخــــر به سيــــنه  ....  كـــــه تـو آن را زدي با بُغـــض و كينـــه
تمــام رشتـــــه ها را كـــــرد پنبــــه  ....  اگر چـه كــــفش زر گشـــتي برنــــده
دلم مــــي خواست جاي كفش زرين  ....  به جــاي آن هـــمه الــقاب ســــنگين
برنده مي شـــدي قلــــب طــــلايـي  ....  درآن بــــــازي زيبــــــــاي نــهايــــــي
وزين الدّين من« جـاويد » مي شــــد  ....  درخشان چون مه و خورشيد مي شد
« ماتراتزي» تــو  هم در زندگــــــانی  ....  بگیـــــری کــــارت قــرمز تا تــــــوانی

سروده محمد جاوید
+ نوشته شده در  Tue 26 Sep 2006ساعت 2:54 PM  توسط علی | 
نیمه شب پریشب ، گـشتم دچـــــــار کابوس  ....  دیـــدم به خواب حافظ ، توی صـف اتوبوس
گفتم: سلام حــــــافظ ! گفتا:  علیـــک جانـم  ....  گفتم: کجا روی؟  گفت: والله خود نــــدانم
گفتم: بگیــر فالی!  گفتا:  نمانده حـــــــــالی  ....  گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بندِ بی خیالی
گفتم:که تازه تازه ، شعـــر و غــزل چـه داری؟  ....  گفتا: که می سرایم ، شعر سپیـــــد باری
گفتم: ز دولت عشق!  گفتـا: کودتـــا شــــــد  ....  گفتم: رقیـــب، گفتا: او هــــم  کله پـا شد
گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلـــــــــربایی؟  ....  گفتا شده ستاره ، در فیـــــــلم سینمایی
گفتم بگو زِ خالش ، آن خـــــــــــال آتش افروز  ....  گفتا: عــــمل نــــموده ، دیـــروز یا پـری روز
گفتم بگو زِ مـــــویش ، گفتا: مِــــــش نمـوده  ....  گفتم: بگو ز یارش ، گفتا:  ولــــــش نموده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقـل شده است مجنون  ....  گفتا: شدید گشته ، معتــاد گـرد و افیــــون
گفتم کجاست جمشیـد؟جام جهان نمایش؟  ....  گفتا خریده قسطی ، تلـوِ زیون بـــه جایش
گفتم بگو زِ ساقی!  حالا شده چـــه کــــاره؟  ....  گفتا شــــده است منشی ،در دفتــــر اداره
گفتم بگو زِ زاهـــد ،  آن رهنـــمای منــــــــزل  ....  گفتا که دســــــت خود را بـــــردار از سرِ دِل
گفتم زِ ســـــاربان گو!  با کــــاروان غـــــم ها  ....  گفتا آژانـــس دارد بـــــا تــــــور دور دنیــــــــا
گفتم بگو زِ محمــــــــل ، یـا از کجــــاوه یادی  ....  گفتا پژو ، دوو ، بنز ، یـــــا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصــدت کو؟  آن باد صبح شــــرقی  ....  گفتا که جای خود را ، داده به فاکس برقی
گفتم بیا ز هدهد ، جــــوییم راه چـــــــــــاره!  ....  گفتا به جای هدهد، دیش است و ماهواره
گفتم سلام ما را ، بــاد صبـــا کجـــــا بـــــرد؟  ....  گفتا به پســـــت داده ، آورد یــا نیـــــــاورد؟
گفتم بگو ز مشکِ آهــــــوی دشـــــت زنگی  ....  گفتا که ادکلن شد، در شیشـه های رنگی
گفتم سراغ داری؟ مـیخانه ای حســــــــابی  ....  گفت آنچه بود ازدم ، گـشتـــــــه چلو کبابی
گفتم بیا دوتایی ، لب تـــــر کنیم پنــــــــهان  ....  گفتا نمی هراسـی؟ از چـــــوب پاسبــــانان
گفتم شراب نابی ، تو دست و پـــــــا نداری  ....  گفتا جــــاش دارم وافــــــــــور با نـــــــــگاری
گفتم مــــــوی تو بلنــــــد بــوده آن زمان ها  ....  گفتا به حبــــس بـــــــــــــودم از ته زدند آنها
گفتم شــــما و زندان؟ حافظ ما رو گرفــتی؟  ....  گفتا ندید بودم ، هالــو  به ایــن خـــــــرفتی

+ نوشته شده در  Thu 21 Sep 2006ساعت 1:7 PM  توسط علی | 

گله میـــــکرد ز مجـــــــنون لیلی  ---  که شــــــــده رابطه مان ایــــــمیلی
حیف از آن رابطه ی انـــــــسانی  ---  که چنیــــن شد که خودت می دانی
عشق وقتی بشـــود دات کامـی  ---  حاصـــــــلش نیـــــست بجز نا کامی
نازنین! خورده مگر گـرگ تــو را ؟!  ---  برده یا "دات کام" و "دات اُرگ" تورا ؟!
بهرت ایمـــیل زدم پیشـــــــــترک  --- جای  "Subject"  نـوشتم "به درک" !!
به درک گر دل من غمگیـن است  ---  به درک گر غــــــم من سنگین است
به درک رابطه گر خـــــــورده تَرَک  ---  قطــــــع آن هم به جـــهنم! به درک !
آنـقدر دلخـــــور از این ایمیــــــلم  ---  که به این رابطــــــــه هـم بی میــلم
مـرگ لیلی ، نِت و مِت را ول کن  ---  همه را جـای "Cancel" ، "OK" کــن
OFF کن این کامپیوتر را ، جــانم!  ---  یار مـن باش و ببیـــــــن من ON ام!
اگــــرت حرفی و پیغامی هست  ---  روی کاغذ بنـــــــــویسش، با دست
نامــــــــه، یـک حــالت دیگـر دارد  ---  خـــــط تو، لــــطف مــــــــــــکرر دارد
خسته از Font و ز Format شده ام  ---  دلخـــــور از گردالی @ شـده ام
کــــرد Reply به لیلی ، مجنون!  ---  که دلم هـست از این Subject خون!
باشــه!، فــردا تلفن خواهم کرد  ---  هــرچه گفتی که "بکـن" خواهم کرد
زود تر ، پیش تو خـــــــواهم آمد  --- هی مرتب به تو ســــــــــر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لــــیلی!  ---  دگر از مــــــن نرســــــــــــــد ایمیلی
نامه ای پســـت نمودم بــــهرت  ---  به امیـــــــــدی که سر آید قـــــــهرت!

+ نوشته شده در  Thu 21 Sep 2006ساعت 12:18 PM  توسط علی | 

سهراب!! گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ...
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ...
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي...
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را
نه نگاه ديگرم را
هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: "ديوانه ي باران نديده"

 

دکتر نظام وظيفه، بعد از معاینه پسر لاغري، در برگه نوشت : معاف!!، "به دليل ضعف جسماني"
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون الان میتونم فوري برم زن بگيرم!
دکتره بلافاصله اضافه کرد: "و همچنين ضعف عقلاني"

 

بزگترين دشمن بشر پوله پول....   هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص كن.

+ نوشته شده در  Tue 19 Sep 2006ساعت 6:50 PM  توسط علی | 
هوس کردم یه هدیه به همسر دل بندم تقدیم کنم !! چه چیز بهتر از این شعر :

الهی ! به مردان در خانه ات! --- به آن زن ذلیلان فرزانه ات!
به آنانکه با امر روحی فداک --- نشینند و سبزی نمایند پاک!
به آنانکه از بیخ و بن زی زیند --- شب و روز با امر زن می زیند!
به آنانکه مرعوب مادر زنند --- ز اخلاق نیکوش، دم میزنند !
به آن شیر مردان با پیش بند --- که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنانکه در بچه داری تکند --- یلان عوض کردن پوشکند !!
به آنانکه بی امر و اذن عیال --- نیاید در از جیبشان یک ریال!
به آنانکه با ذوق و شوق تمام --- به مادر زن خود بگویند " مام " !
به آنانکه دارند با افتخار --- نشان ایزو ... نه! زی ‌ذی نه هزار!  ( ISO9000 )
به آنانکه دامن رفو می کنند --- ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنانکه درگیر سوزن نخند --- گرفتار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمه سبزی پزان قدر --- به آن مادران به ظاهر پدر!!
الهی ! به آه دل زن ذلیل --- به اشک چشمان ممد سبیل
به تنهای مردان که از لنگه کفش --- چو جیغ عیالاتشان شد بنفش :
که ما را بر این عهد کن استوار --- از این زن ذلیلی مکن بر کنار
به زی ذی جماعت نما لطف خاص --- نفرما از این یوغ ما را خلاص

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت 10:24 PM  توسط علی | 
دوست عزیزمان جناب آقای موحدی تبار ، مرحمت کردند و شعر بسیار جالبی رو برام ارسال کردند که در اینجا ضمن تشکر از ایشان عینا این شعر رو میچاپم ! 
( با عرض معذرت از خانمهای محترم !! )

زن گرفتم به جوانی ، شدم ای دوست اسیر----من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام سیر و حقیر----من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم ---- تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر----من گرفتم تو نگیر
من از آن روز که همسر شده ام ، خر شده ام ---- خر همسر شده ام
منتها جای علف! میدهدم نان و پنیر ---- من گرفتم تو نگیر
وای بر آنکه گرفتار دو تا زن شده است ---- زن و هم مادر زن
آن یکی منکر و ان دیگری ای دوست نکیر ---- من گرفتم تو نگیر
خانه ای را که در او هست دو زن می پرهیز ---- زود از آنجا بگریز
کاندر آن خانه یقین آب شود زهره شیر ---- من گرفتم تو نگیر
خانه بنده شرمنده چو بیت الحزن است ---- چون در آن خانه زن است
گوش کن جان من این پند و نصیحت بپذیر ---- من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود جایگهت بستر نرم ---- تشک راحت و نرم
زن نگیر تا نشود جایگهت لای حصیر ---- من گرفتم تو نگیر

حضرت علی می فرماید :
زن کژدمی است که گزیدنش شیرین است.

و من ضمن تایید فرمایش ان امام مینویسم:
زن مثل گل های گوشتخوار است! ظاهری زیبا ، عطری دلپذیر ، و شهدی شیرین داره اما ...
( وااااااای زنم اوووووووومد !!!  )

+ نوشته شده در  Wed 16 Aug 2006ساعت 7:0 PM  توسط علی | 
یه خانمی حسابی حشری بوده! هركار ميگرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكس‌شاپ، ميگه: ببخشيد من يك کـ... مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو. فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم، ما کـ.. قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه: اوناها بابا !، اون قرمزه ، بالا سمت چپ!. فروشنده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتشنشانيمون فروشي نيست!!!
+ نوشته شده در  Sun 23 Jul 2006ساعت 11:52 PM  توسط علی | 
فدراسيون جهاني فيفا نتيجه آخرين رده‌بندي فوتباليست هاي رزمي كار را به اين ترتيب اعلام كرد:

ـ حسين كعبي به خاطر ضربه خوش‌استيلي كه بر فك «لوئيس فيگو» مهاجم پرتغال وارد آورده است، شايسته دريافت مدال طلاي جهاني تكواندو مي گردد.

ـ علي كريمي، مهاجم ناكام تيم ملي ايران، مفتخر به دريافت نشان درجه يك رشته كيوكوشين كاراته به خاطر شوت كردن كيف پزشك تيم ملي گرديد.

ـ عادل فردوسي‌پور، به خاطر كتك خوردن از دست علی دایی، به عنوان بهترين بدلكار و كتك خور سينماي هاليوود شناخته و جايزه‌اي نيز به او تعلق گرفت.

ـ محمد نصرتي، مدافع پرقدرت تيم ملي فوتبال هم به خاطر درو كردن قلم پاي «كريستين رونالدو» خود را شايسته دريافت نشان گرانقيمت «داس طلايي» نمود.

ـ و در آخرين بخش و در قسمت مربوط به مسئولان فدراسيون‌ها، رئيس كميته فرهنگي فدراسيون فوتبال نيز به دليل كتك زدن هواداران تيم ايران پس از پايان بازي ، مدال افتخار پليس ضدشورش آلمان را از آن خود كرد.

و خبر هایی دیگر...

سازمان تربیت بدنی و مسئول حفاظت از زمینهای ورزشی آلمان اعلام کرد : چمنهای زمین بازی که تیم ملی ایران در برابر مکزیک در آن هنر نمایی کرد، تا سه سال دیگر نیازی به هیچ نوع کود ندارد چرا که بازیکنان ایرانی بیش از اندازه مورد نیاز بر روی آن گند زده اند!!

در پایان مراسم اختتامیه جام جهانی از علی دایی به طور ویژه بعنوان پدر فوتبال ایران در یکصد سال اخیر یاد گردید، کارشناسان معتقدند ایشان به گونه شگفت انگیزی با مادر فوتبال ایران وصلت نموده اند !!

طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي چمن ورزشي  براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده گردد!!!.

خبرگذاري ايسنا: اعطاي بودجه هنگفت از سوي يونسکو براي سازمان ميراث فرهنگي براي حفظ و مرمت علي دايي براي ادوار اينده جام جهاني !!

+ نوشته شده در  Sun 16 Jul 2006ساعت 1:39 AM  توسط علی | 
يه تركه اسم بچش رو مي زاره اس ام اس ؛ازش میپرسن چرااین اسم رو گذاشتی ؟ تركه ميگه چون از پيام با كلاس تره !!

دنيا رو بدون دختر ها تصور کنيد ؛
- بازارها خلوت
- پولها اضافه
- خيابونها خلوت
- شيطون بي کار
- مخابرات ورشکسته
همه ميرن بهشت!!
 
بنیامین جدید :  شرکت ... خلوت... منشی... باحال... خوشگل... تنها... نمی یای ؟!!... نمی یای؟!!... نمی یای؟!!...  
 
مادره ميره مدرسه پسرش. ناظم مدرسه بهش ميگه به بچه‌تون بگين اگه درس نخونه مادرش رو ؟؟؟! مادره ميگه آقاي ناظم اين بچه من حرف گوش نميده، شما زودتر كارتون رو بكنين!
+ نوشته شده در  Fri 14 Jul 2006ساعت 10:7 PM  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم.
به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید!
مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ...

نوشته های پیشین
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
سرگرمی
جوک و طنز
SMS و Offline
متن های نویسنده
پیوندها
دانلود موزیک های توپ
دانلود موزیک های جدید
جوجه جوکر
یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها
بری این تو عمرا بیای بیرون
دل سپرده
وبلاگ بازها
الهه ی شب
وبلاگ علی قنبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان