تبليغاتX
رنگارنـــــــــگ
شهر ؛ شهر فرنگه ... از همه رنگه... ای مرده شور فرنگ رو ببرند!
سال نو همگی مبارک

از همه دوستانی که بازدید عید تشریف آوردن و خجالت دادن هم متشکرم!

راستش جای همتون خالی این مدت ایران بودم (آخه تقریبا همزمان با نوروز , انگلستان هم یه تعطیلاتی دارن! که بهش میگن ایستر فک کنم همون عید پاکه)

خلاصه ایشالا که سال خوب و موفقیت آمیزی رو پیش رو داشته باشین!
+ نوشته شده در  Sat 14 Apr 2007ساعت 5:55 PM  توسط علی | 

خانمها ... آقایان ...

من تصمیم خودم رو گرفتم!...  اه!... یعنی چی؟!... دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست!!!
آخه این انصافه؟! ...
       تـــصــــــــــــــــمیـــــــــــــــــــــم   کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبری  !!!

من از همین لحظه تصمیم گرفتم اگه نظر ندین! دیگه خودم رو تو زحمت نندازم و مطلب از هیچ کجا کش نرم!
آخه میدونید چیه؟!  آدم اینطوری احساس میکنه داره با خودش حرف میزنه! منم که زبونم لال بیماری روانی ندارم!

من دیگه رفتم... خودتون میدونید!... ببینم میتونید با وجدانتون کنار بیاین؟! دل یه غریبه ی آشنا رو تو دیار غربت بشکنید؟

اگه نظر ندین نفرین میکنم! شما نمیدونید نفرینای من چطوریه ! (اقتباس از فیلم مارمولک)

فعلا بای

+ نوشته شده در  Mon 25 Sep 2006ساعت 9:44 PM  توسط علی | 
سلام دوستان

از طرف خودم و کلیه همکارانم ( تمامی وبلاگ نویسان عزیز که من ازشون مطلب میدزدم ) به علت غیبت چند روزه ام پوزش میخوام . راستش یه مدتی مسافرت بودم! جاتون خالی!!!

اگر چه بود و نبود من در صحنه چندان مهم نیست. فقط میتونم بگم   I missed you All 

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت 7:2 PM  توسط علی | 
مسابقه "دروغ برتر" به مناسبت سالروز ولادت بنیانگذار چاخان در جهان، پینوکیو ی کبیر !!!
الف) لطفا در مورد من چند دروغ شاخدار بنویسید .
ب)  پس از انجام این کار طول دماغتان را اندازه گیری نموده و در مقابل مورد (الف) ذکر نمائید.

در صورت جواب صحیح " به قید قرعه " به وبلاگ شما تشریف میارم و کامنت میذارم.

+ نوشته شده در  Fri 28 Jul 2006ساعت 11:30 AM  توسط علی | 
دوستان گرامی! من  یه شعری بود که یه بیت آخرشو خفظ هستم بقیش یادم رفته هر کس شعر کاملش رو میدونه لطفا توی نظراتش بهم بگه...

همان بهتـر که آدم زن نگیرد  - - - - - -  برای جان خود دشمن نگیرد

( از طرف شاعر ): البته ضمن عرض پوزش از نسوان محترم!

+ نوشته شده در  Tue 25 Jul 2006ساعت 11:32 PM  توسط علی | 
مطالب زیر یکی از دوستان گلم مرحمت فرمودند ... در اینجا ضمن سپاس صمیمانه از ایشان مطالب مذکور را ذیلا می چاپیم:


-اگر 100 نفر بوست کنن بدون اولیش منم ، اگه 1 نفر بوست کنه اون منم اگه کسی بوست نکرد بدون من مردم"
اینم مرحمی واسه درد غربت خودم و همدردان عزیزم در سراسر ۲نیا
"نه در غربت دلم شاد است نه روحی در بدن دارم×××الهی بخت برگردان از این عمری که من دارم(دوبیتی در پیتی از چرت و پرت گوی بزرگ بابک الله عشق زاده اردبیلی)

البته غربت اونقدرام بد نیست! آدم بیشتر دلتنگ فک و فامیل یا بهتر بگم خانواده و مشخصا بابا مامان و دقیقا بابا و اگه بخوام زوم کنم "حساب بانکی بابا" ست که  واقعا من رو دلتنگ خودش کرده!

+ نوشته شده در  Mon 24 Jul 2006ساعت 9:29 PM  توسط علی | 
آرزو میکنم اونهایی که این وبلاگ رو میخونن و نظر نمیدن :

۱- بشینن رو جوجه تیغی!
۲- خونه خالی گیر بیارن ، دوست دخترشون پریود باشه!
۳- گذرشون به قزوین بیفته ، بند کفششون باز شه!
۴- وقتی تو یه جلسه مهم یا یه جای آبرومند هستند حسابی تنگشون بگیره!
۵- در همون حال وقتی میرن توالت کمربندشون باز نشه!
۶- توی دستشویی وقتی کارشون تموم شد آب یا دستمال نباشه!
۷- توی حموم واجبی استاده کنند ، آب قطع بشه!
۸- هر کانالی رو میزنن احمدی نژاد رو نشون بده!...

(بازم نفرین کنم؟! یا با زبون خوش نظر میدین؟!!!)

+ نوشته شده در  Wed 19 Jul 2006ساعت 3:12 AM  توسط علی | 
اگر چه من شخصا معتقدم مسخره کردن و جوک گفتن در مورد یه گروه خاص آدمها ( ترک ها ، رشتی ها، یزدی ها و بلوند ها  و  ... ) کار زشتیه و با این کار چندان موافق نیستم ، اما در عین حال اغلب جوکها با عبارت : "یه روز یه ترکه..."،"یه روز یه رشتیه..."،"یه روز یه دختره..."،"یه روز یه پسره..."،"تو انگلستان هم که میگن بلوند ها..." شروع میشه. ولی یه روز توی جوکهایی که میخوندم دیدم نوشته:

تهراني ميره مکه پرده کعبه رو ميگيره توبه ميکنه که خدایا من توبه ميکنم ديگه براي ترک ها جوک نمي سازم من رو ببخش بعد از اون ور يه ترکه مياد ميگه ببخشيد آقا قبله از کدام طرفه ؟!؟ بعد تهراني ميگه: خدا ببين خودش گير ميده!

راستش این مورد برای من پیش اومده و من با چشمهای خودم دیدم، و میخوام واسه شما هم تعریف کنم:

چند سال پیش یه بار من رفته بودم حج عمره. توی مسجدالحرام تو حس خودم بودم که یه پیرزنه اومد ازم -با لهجه ترکی- پرسید: پسرم! این گبر (فبر)خدا همین جاست؟! یه دفعه شوکه شدم گفتم: مادر!! از شما با این سن و سال بعیده!!!این چه سوالیه؟!! آخه خدا که قبر نداره! گفت: پس این گبر کنده که روبروته گبر کیه؟ گبر خداست دیگه! منم که خندم گرفته بود گفتم آره ... برو واسش یه فاتحه بخون گناهاش بخشیده بشه!!!

+ نوشته شده در  Tue 18 Jul 2006ساعت 4:9 AM  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
punked در زبان انگلیسی یعنی کسی رو سر کار گذاشتن لطفا در مورد اینکه چرا اسم پانکی رو انتحاب کردم دیگه سوال نکنید. اما در مورد خودم:..
من 28 سالمه و ساکن روستای منچستر در 207 مایلی ولایت لندن از منطقه خودمختار انگلستان هستم.
به همین دلیل چنانچه نقطه ضعفی در این وبلاگ ملاحظه میفرمایید با عنایت به روستایی بودن و کمبود امکانات وبلاگ نویس؛ به بزرگواری خودتون ببخشید!
مخلص همگی هستیم! نظر یادتون نره ...

نوشته های پیشین
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
سرگرمی
جوک و طنز
SMS و Offline
متن های نویسنده
پیوندها
دانلود موزیک های توپ
دانلود موزیک های جدید
جوجه جوکر
یه بلاگ توپ واسه خوش تبپ ها
بری این تو عمرا بیای بیرون
دل سپرده
وبلاگ بازها
الهه ی شب
وبلاگ علی قنبری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان